يمين و يسار بيكبار بر دشمن حمله كردند و بضرب بازوى مردى و نيروى ساعد سعادت آن جمع بىحدّ و لشكر بىاندازه را تا كنارهء باغات و عمارات دمشق براندند و بيرون از اندازه ازيشان بقتل آوردند و بسيارى اسير و مقيّد گردانيدند و كشتگان پياده را خود حساب نبود و درين روز بفرّ دولت قاهره عساكر منصوره در صفّ كارزار بسلطان حسين رسيدند و مىخواستند كه قصد او كنند بالضروره تعريف خود واجب ديد چون بشناختند وظيفهء ادب رعايت كرده او را گرفته به حضرت آوردند از انجا كه مكارم ملكانه و عواطف پدرانه باشد هرچند از سر گناه او درگذشت امّا جهت رعايت ياساق و قواعد پادشاهى بحبس و قيد او اشارت فرمود و بعد از چند روز بشفاعت اميرزاده شاهرخ بهادر او را از قيد اطلاق كرده بخلعت و سيورغال مخصوص گردانيد روز ديگر چون صبح صادق بدميد لشكر منصور از ان مقام كوچ كرده نزديك باغات دمشق فرود آمدند و از تورها و گاوسپرها و سهپايها گرد خود حصارى ساختند و از آب جوى خندقها پرداختند و چون از ان فارغ شدند حكم شد تا مجموع سواران از پل گذشته در مقابلهء دشمن صفّ كشيدند و يمين و يسار و قلب و جناح بياراستند و لشكر دشمن با آنكه بسيار بودند و سوار و پيادهء بىحدّ داشتند و آلات و اسباب جنگ بىنهايت امّا از بيم و هراس جنگ گذشته بغايت انديشناك بودند و در قلق و اضطراب افتاده يكيك و ده ده مىگريختند والئ مصر با امرا مشورت كرد كه وظيفهء وقت چيست بعضى گفتند اگرچه چشمزخمى رسيد و بسيارى از ما كشته و گرفتار گشت امّا به حمد الله شهر و حصار بر قرارست و مردان كارى بسيار ثبات قدم نماييم و جنگ را آماده شويم و شهر و قلعه را نگاه داريم بعضى از عقلاى كارديده و اميران تجربتيافته گفتند عقل خود را بازى دادن كار دانايان نيست در حالتى كه اين جماعت بىرعايت ضبط و محافظت رسوم و آيين هر يك با ايل و ايرختاى خود كوچ مىكردند و شما بدان ترتيب و تجمّل پشت ايشان را گرفته ديديد كه حال بچه رسيد اگر عاقليد بدان اعتبار گيريد و من نجا برأسه فقد ربح بر خود خوانيد يعنى هركه از مقام خطر سر خود بسلامت بدر برد سود كرده باشد فرصت غنيمت دانيد و شب را لباس سلامت خود سازيد و راه مصر پيش گيريد جمعى بسيار از لشكر در شهرند و عوامّ الناس از بهر نفس و اهل و عيال خود مىكوشند اگر قضيّه پيش رود مقصود حاصل و الّا بارى ما بسلامت خلاص يابيم همگنان را اين سخن موافق آمد و به جهت تسكين لشكر و زيادتئ مجال گريز والئ مصر ايلچى فرستاد كه اين معنى كه واقع شد از ما نبود از جمعى جاهلان و عوامّ الناس صادر شد ما بر همان
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: نظام الدين شامى
ص٢٣٣