تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
تير تاخته بر زمين دوختند فرياد در اهل قلعه افتاد و ايشان طنابها در ميان بسته بودند و سرهاى طناب بدست مردانى كه در قلعه بودند داده ايشان ريسمانها بكشيدند و ايشانرا ندانم زنده يا مرده به بالا بردند و ديگر كس را زهره نبود كه از سوراخ برجها نگاه كردى تا بيرون آمدن چه رسد اهل قلعه از هيبت بلرزيدند و دانستند كه با حكم الهى ستيزه كردن و با دست قضا بسرپنجهء زور بر پيچيدن نه كار عاقلان است و نه مقدور خردمندان جهانيان درين انديشه بودند كه از امير صاحب‌قران رسول رسيد و مكتوب رسانيد حاصل مكتوب نصيحت آن غافلان بود كه تأييد حقّ تعالى جهانرا مسخّر حكم ما كرده است و ارادت بارئ عزّ و علا ممالك عالم را بقبضهء اقتدار ما سپرده حصنها لشكر ما را مانع نيست و حصارها خشم ما را دافع نه اگر بر جان خود ببخشاييد شما را به باشد و الّا در قصد خود و اهل و عيال خود سعى كرده باشيد چون دانستند كه چارهء نخواهد بود سودون و تيمور تاش با قضاة و ائمه و بزرگان كليد قلعه و خزاين بر داشتند و دروازه گشاده به حضرت آمدند و روى عجز و مذلّت بر آستان شفاعت نهادند امير صاحب‌قران فرمود تا سودون و تيمورتاش را زنجير كرده محبوس گردانيدند و اموال و خزانهاى قديم و جديد چه آنچه پادشاهان پيشين آنجا نهاده بودند و چه آنچه بزرگان شهر بدانجا نقل كرده مجموع در تصرّف نوّاب ديوان اعلى آمد و چنانچه از مكارم نفوس پادشاهان زيبد كه بتيغ جهان گيرند و بسر تازيانه بخشند آن اموال و اسباب بر امرا و لشكريان تفرقه فرمود و بقيّهء خزاين و اموال در قلعه گذاشت و آن را بسيّد عزّ الدين ملك هزارگرى و شاه شاهان ابو الفتح كه امير و لشكركش سيستان و زاولست و موسى توىبوغا شيخ سپرد و پيش ازين امير سليمانشاه بهادر و اميرزاده رستم بهادر و امير سونجك با امراى معتبر بايلغار بجانب شهر حمى فرستاده بود ايشان حصار شهر را گرفته بودند امّا قلعه بغايت حصين بود و ميسّر نمىشد چون حضرت امير صاحب‌قران از قضيّهء حلب فارغ شد روى بجانب حمى آورد و سه قلعه و قلعچهء ديگر در راه بود بصدمهء لشكر نام‌دار مجموع مسخّر شد و چون چتر دولت بر ان ولايت سايه انداخت و از بالاى قلعه بسيارئ آن لشكر و شوكت و عظمت مشاهده كردند جز انقياد چارهء نديدند با پيش‌كش و تنسوقات بسيار پناه باميرزاده پير محمّد و اميرزاده ابو بكر و اميرزاده رستم و امير سليمانشاه بهادر بردند و ايشانرا شفيع ساختند از خون ايشان در گذشت و مجموع محصول آن مملكت را بدين امرا كه ذكر كرده شد بخشيد و بواسطهء آنكه امراى بزرگ را هنوز در عزيمت دمشق فتورى بود بيست روز آنجا توقّف افتاد
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 228 | نظام الدين شامى / پناهى سمنانى