بر ان دادند كه از شهر بيرون نروند و پناه به ديوار و بارو و حصار آورند و به زخم تير و ناوك جواب خصم گويند و الحقّ اگر برين فكر ثبات نمودندى قضيّه دراز شدى و لشكر بتنگ آمدى امير صاحبقران را ازين حال خبر شد رأى روشن و عقل دوربين را وزير و مشير ساخته دست در دامن نصرت ايزدى زده در توجّه تعجيل نفرمود و مقدار دوروزه راه بيك هفته پيش آمد هر روز يك فرسخ يا بيشتر كوچ مىفرمود و چون فرود مىآمدند اشارت مىشد تا حوالى لشكر خندق كشيده گاوسپر و تورها پيش مىكشيدند تا خصمان پنداشتند كه مگر در پيش آمدن انديشهء دارند و قوّت و شوكت چنان نيست كه زود زود در توانند آمد بدينسبب دليرتر شدند و آن عزيمت كه اندكى بصواب نزديكتر بود ترك كردند و بر قوّت و شوكت خود اعتماد زيادت كرده و از شهر بيرون آمده فرود آمدند و خيمه و خرگاه برافراشتند و ندانستند كه [ بيت ]
چو قطره بر ژرف دريا برى * بديوانگى ماند اين داورى
در ان روز اميرزاده سلطان حسين بهادر كه از فرزندان عزيز امير صاحبقرانست با نوكرى چند خاصّه بقراول رسيد و با وجود آنكه ايشان بغايت بسيار بودند مردانگى نموده بر ايشان تاخت و داد مردى داد سه كس از ايشان دستگير گردانيد و گردن و دستبسته بيرون آورد و باقئ لشكر چون آن ضرب دست ديدند بهزيمت رفتند و هم درين روز اميرزاده ابو بكر بهادر كه هم فرزند فرزندست با مقدار شصت كس پيش رفته لشكرى بىعدد در برابر ايشان درآمدند و جنگى سخت پيوستند و عاقبت از طرفين بقايم ريختند و هريك بجاى خود بازگشتند روز ديگر باز مردان كار و بهادران روزگار در برابر دشمن ايستادند و داد مردى و مردانگى دادند روز سيم چون صبح صادق بدميد امير صاحبقران لشكر منصور را آراسته جاونغار و براونغار را بر وجهى هرچه خوبتر مرتّب ساخت و امراى بزرگ و نامداران لشكر را هريك در مقام خود بازداشت و بنفس مبارك خود در كوكبهء نصرت و ظفر در قول لشكر درآمد و يك صفّ پيلان آراسته بجيبه و سلاح با مردان كارى در برابر داشت راستى از هيبت و بيم آن حال دلهاى مبارزان در سينه طبيدن گرفت و از هيبت و ترس آن عقلها خيره و رأيها تيره شد و يك تومان مرد دلاور كارى از دست راست بر پشتهء بازداشت و با ايشان قرار داد كه اگر دشمنان نيز منهزم شوند و بگريزند ايشان جاى خود نگاه دارند و حركت ننمايند درين حال اميرزاده ابو بكر بهادر از دست راست با نوكران خاصّه بر دشمن راند و بضرب نيزه و تير و گرز و شمشير ايشانرا در پيش كرد و از طرف