غايت ازيشان در باب شهرها و قلعها صادر شده بتخصيص خراسان و سيستان و خوارزم و ماوراء النهر پيش چشم داريد و در زوال و هلاك خود سعى مكنيد رأى آنست كه از راه اطاعت و صلح درآييم و بيلاكات و تنسوقات لايق بفرستيم تا دامن مرحمت بر ما كشيده روى از ما بگرداند و مملكت بسلامت ماند بعضى از مغروران كه تجربت روزگار كمتر يافته بودند و بشوكت و قوّت خود مغرور شده مثل سودون و غيره از شنودن اين نصايح اعراض كردند و ببسيارئ لشكر و باروى شهر و سختئ قلعه خود را فريب دادند و در جواب ايشان گفتند من هاب خاب يعنى هركه دل بترساند زيان كند كار اين مملكت بممالك ديگر چه مىماند حصارهاى ايشان بيشتر از گل و خاك و حصارها و شهرهاى ما از سنگ بلكه از پولاد اگر هر شهرى از شهرهاى ما خواهند كه بجنگ و حصار بگيرند ماهها بل سالها بايد و اگر از مردم جنگى ايشان مىترسيد و از بسيارى جيبه و سلاح ايشان مىانديشيد به حمد الله تفاوت ميان ما و ايشان بسيارست كمانهاى ما دمشقيست و شمشيرهاى ما مصرى و نيزهاى ما عربى و سپرهاى ما حلبى و اگر از بسيارئ لشكر فكر مىكنيد درين مملكت شصت هزار ديه و قصبه در قلم آمده و اگر از هرجا يك نفر مرد بيرون آيد بر ايشان بچربد و با اينهمه ايشان در صحرا و ما در حصار و ديوار خانهاى ايشان از پوست و ريسمانست و حصارهاى ما از سنگ و سندان باز زمرهء عقلا گفتند در جنگ و خصومت كسى سعى كند كه بازيچهاى چرخ لعبتباز نديده باشد و هر كار كه برفق و مجامله بانجام توان رسانيد بجنگ و خصومت گراييدن از راه عقل دور باشد و به گمانى باطل نفس و مال و فرزندانرا بتلف دادن از خرد دور است و صلح كردن بسلامت نزديكتر باز طايفهء كه از عاقبت نمىانديشيدند گفتند اين چه سخن است در مثل چنين قضيّه دستگير جز مردانگى و پاىمرد جز ثبات قدم نتواند بود و عاقل اگر در وقت ضرورت عجز و سرگشتگى پيش گيرد در هلاك خود سعى نموده باشد و پيش خلق و خدا معذور نباشد دل مترسانيد و جنگ را آماده باشيد جماعتى از عجم كه مدّتى در ميان ايشان بنيك معاشى مشهور بودند چون ديدند كه رأيهاى ايشان مختلفست پنداشتند كه سخن ايشان بىغرض شنوند ايشانرا آگاه كردند و گفتند ما از حال ايشان باخبرتريم و يقين مىدانيم كه حال بچه خواهد رسيد در خصومت تعجيل مكنيد و اين كار را خرد مدانيد سخن ايشان بغرض شنودند و زبان طعن دراز كردند و گفتند اينها جاسوسان ايشانند بحيلت آمده و مىخواهند كه اين مملكت را روزى مغول گردانند عقل برين تدبير مىخنديد و روزگار بر حال ايشان مىگريست و چون نصيحت نيكخواهان مفيد نيامد قرار
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: نظام الدين شامى
ص٢٢٥