تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠

ذكر فتح شهر دمشق

پيش ازين جماعتى كه از لشكرگاه حلب گريخته بودند و بدمشق آمده متواتر بوالئ مصر مىفرستادند و او را بر توجّه بجانب دمشق ترغيب مىدادند بنابران لشكرهاى متفرّق را جمع گردانيده با شوكت و قوّتى تمام و لشكرى بىاندازه بجانب دمشق آمد و شهر را سخت كرده به ترتيب جنگ و برابرى مشغول شد و درين ميانه سه نفر مرد فدايى را با دشنهاى زهرآلود بطريق ايلچى به حضرت امير صاحب‌قران فرستاد تا در وقت اداى رسالت فرصت نگاه داشته قصدى پيوندند آن مفسدان تقبّل كرده به حضرت آمدند و اداى رسالت كرده چند بار مجال يافتند امّا حمايت حقّ امير صاحب‌قران را در پناه حفظ خود نگاه داشته دست ايشانرا از ان كيد و مكر بسته گردانيد و صورت حال ايشان بر اركان دولت ظاهر كرد تا ازيشان در گمان افتادند و حال ايشان باز جستند دشنهء زهرآلود در ساق موزه يافتند بضرورت بگناه خود معترف شدند امير صاحب‌قران سجدهء شكر بتقديم رسانيد و حمد و سپاس حضرت بيچون بجاى آورده صلات و صدقات بمستحقان رسانيد و فرمود در ياساق و قواعد ما ايلچى كشتن رسم نيست امّا اين يك كس مفسد و فتّان است و بفتوى شرع كشتن او مباح است بفرمود تا او را بكشتند و به آتش بسوزانيدند و آن دو را كه اسم رسولى داشتند بگذاشتند و در عقب سوار گشته بىتوقّف متوجّه دمشق گشت و فرمان شد كه لشكرهايى كه در اطراف پراگنده بودند جمع شدند در ميانهء ماه جمادى الآخر سال هشتصد و سه كوچ كرده بر سر پشتهء بلند فرود آمد قراولان برهم زدند و از قراول دمشق بسيارى بقتل آمدند و بعضى را گرفته به حضرت آوردند فرمان شد تا همه را بتيغ گذرانيدند باز كوچ كرده بر جانب راه مصر از قبلئ دمشق كه صحرايى فراخ و گشوده بود و طولانى نزول فرمود و فرمان داد تا در پيش لشكر حصارى بلند بقدّ يك مرد از سنگ برآوردند و خندق كندند و قراول از يمين و يسار و قلب و جناح بيرون كرده پيش فرستاد و از تومانات و هزاره و صده قوشونهاى پياده و سوار بيرون آوردند تا در شب پاس دارند و از شرّ دشمن محافظت نمايند درين اثنا صورتى غريب واقع شد و اميرزاده سلطان حسين بهادر كه بارها ذكر مردانگئ او