رفته بفريب و غرور جمعى مفسدان و اوباش هرجايى روى گردانيده بر سبيل چاپخون به طرف دمشق توجّه نمود او را بحرمت و آيين سلاطين در شهر بردند و مقدم او را باعزاز و اكرام تلقّى نمودند و از موافقت او خرّم و شادمان شدند و آن را مقدّمهء نصر و ظفر پنداشتند و الحقّ بوجود او ايشانرا استظهارى تمام حاصل شد و والئ مصر اعزاز او بيش از حدّ و اندازه كرد چون دو روز برين گذشت امير صاحبقران از مردم عاقل كارديده رسولى بوالئ مصر فرستاد مضمون رسالت آنكه عزيمت حزم ما در كارها دانستهايد و همّت عالئ ما در قضايا شناخته و دامنگير مردان در امور غيرت و ناموس است و مطلوب پادشاهان از گرفتن مملكتها جز اين نه آرى [ مصراع ]
همه كار جهان ناموس و نام است
بكرّات اطلاميش را طلب داشتيم نفرستاديد و تعلّل و تهاون در ان باب بمرتبهء رسانيديد كه عنان عزيمت ما را بدين جانب گردانيد [ بيت ]
ستيزه بجايى رساند سخن * كه ويران كند خاندان كهن
و با اينهمه اگر از عاقبت كار بينديشيد و بفرستادن او قضيّهء گذشته را تدارك نماييد دربارهء خود نيكى كرده باشيد و منّت بر اهل و عيال خود نهاده و نيز با ما در دوستى گشوده شود و عرض و مال و ملك و منال را از آسيب لشكر جرّار ما نگاه داشته بخلاف گذشته مقدم ايلچى را باعزاز پيش آمدند و مراسم تعظيم و بزرگداشت بجاى آوردند و درين ميانه رعداندازان و چرخگشايان و ناوكزنان و آنچه ازين جنس مردم باشد برو عرض مىكردند و نمىدانستند كه ازين قبيل بيشتر از ده هزار مرد كارآزموده در اوردوى امير صاحبقران هستند القصّه در آخر ايلچى از مردم حسابى با او روانه گردانيده تقبّل نمودند كه تا پنج روز ديگر اطلاميش را بفرستيم و اگر امير صاحبقران من بعد با سر عنايت آيد آنچه طريقهء فرمانبردارى باشد بجاى آريم و بدانچه در توان ما گنجد رضاى مبارك او بطلبيم و چون ايلچى ببساطبوس رسيد چنانچه از مكارم ملوك سزد او را بنواخت و تشريف و صلات مخصوص گردانيد و وعدهاى نيكو داده خوشدل بازگردانيد مردم ببنياد اين صلح بغايت شادمان شدند درين اثنا يورتچيان بعزّ عرض رسانيدند كه اين موضع كه منزلگاه چندروزه است از علف خالى شد و در طرف شرقئ دمشق ( 25 ) آب و علف بسيارست اگر درين چند روز كه ايشان مهلت طلبيدهاند بدان طرف كوچ كرده شود مناسب باشد و چهارپايان بياسايند حكم شد تا بدان طرف كوچ كنند و چون اين لشكر گران در حركت آمدند و بارئ تعالى مىخواست كه حكم قضاى خود