و درين مدّت لشكر در رفاهيّت و نعمت گذرانيدند و درين اندك زمان ديوانخانهء به جهت نزول امير صاحبقران بنا كردند كه بماهها استادان ماهر از عهدهء آن بيرون نيامدندى و امرا و اركان دولت نيز به جهت خود خانها ساختند و شهرى ديگر از نو پرداختند باز امرا بعزّ عرض رسانيدند كه لشكر را يراق و ترتيب لايق نيست و دشمنان با لشكرهاى بسيار و اسپان آسوده در خانهاى خود نشستهاند مبادا چشمزخمى رسد يا قضيّه دراز گردد و لشكر بىطاقت شوند اگر رأى جهانگشاى مصلحت فرمايد بجانب ساحل درياى طرابلس كشيم و اين زمستان لشكر آنجا آسايش يابند بهار را متوجّه شده از سر قوّت و شوكت بدفع دشمنان مشغول شويم امّا هيهات [ مصراع ]
قضاء جرى و كتاب سبق
تقيدير بارئ تعالى كار بتدبير ايشان نگذاشت و اين سخن در سمع اشرف جاىگير نيامد و بندگى حضرت بجانب شهر حمص توجّه فرمود يكى از امراى بزرگ قراول بود پيشتر به شهر رسيد و مردانرا نصيحت كرد و از بدئ عاقبت مخالفت بترسانيد نصيحت او قبول كرده چون ركاب همايون آنجا رسيد با انواع خدمات و پيشكشها بيرون آمدند عاطفت پادشاهانه شفيع ايشان شده مجموع را مرحمت كرده بخشيد
ذكر توجّه بندگى حضرت به شهر بعلبكّ
بندگى حضرت از انجا كوچ كرده متوجّه شهر بعلبكّ شد و با آنكه آن شهر بغايت حصين بود و بنياد آن از سنگهاى بغايت بزرگ و گويند در زمان سليمان عليه السلام بنياد كردهاند و از غايت بزرگى سنگها و عمارتهاى آن مىگويند كه جنّيان ساختهاند آن نيز بفرّ دولت ابد پيوند بىهيچ تعب مسخّر شد و بسيارئ نعمت و ميوه و غلّهء آن نهايت نداشت از جمعى استماع افتاده كه يك سنگ از سنگهاى آنكه در ديوار حصار به كار بردهاند بيست و پنج گز درازى دارد و بالا نه گز و پهنا چون در ديوار است خداى داند كه چندست و چون آن شهر نزديك كوه افتاده سرما و برف بغايت بود توقّف بسيار نرفت و عزيمت زيارت روضهء مطهّرهء نوح نبى عليه السلام فرموده استعانت خواسته متوجّه دار الملك دمشق شد