سفيد برآورده و بالاى آن تيراندازها ساخته و بر بالاى خندق پلى روان كه چون خواستندى بطنابها بركشيدندى ترتيب داده بودند چون رايات همايون بدان مقام رسيد فرمان شد تا بعضى از لشكر منصور بر ايشان حمله بردند و بيك صدمهء مردانه آن را مسخّر گردانيدند و خلق آن را بعضى بقتل آوردند و بعضى را رحم فرموده از سر خون در گذشتند و عمارات آن را با زمين پست گردانيدند و از انجا بمباركى روى بجانب حلب آوردند
ذكر فتح شهر حلب
درين مدّت كه رايات همايون بصوب بهسنى رسيده بود رعب و هراس بر دل اهل حلب تاختن آورد تيمورتاش كه ملك الامراى حلب بود بجانب دار الملك مصر صورت حال باز نمود والى مصر حكم كرد كه امراى اطراف مثل دمشق و طرابلس و حمص و حمى و بعلبكّ و صفد و قلعة الروم و ساير اطراف بمعاونت او در حلب جمع شوند بر ان موجب جمله مجتمع گشتند و حشرى عظيم انگيختند و سودون كه ملك الامراى دمشق بود با لشكرى عظيم بيامد و چون آن مواضع بهم نزديك بود باندك زمانى لشكرى گران جمع آمدند و چون بهم رسيدند تيمورتاش از ديگران عاقلتر بود نمىخواست كه زود زود اختيار از دست دهد گفت لابدّ درين كار تأملّى مىبايد كرد و با عقلا مشورت مىبايد نمود و بر صورتى متّفق مىبايد شد چه هر قوم كه در كارى بزرگ با يكديگر متّفق نشوند دشمن خود را قوّت داده باشند و اين طايفه كه متوجّه مااند وصيّت پادشاه خود چنكيزخان شنودهاند و باتّفاق جهان گرفته [ مصراع ]
آرى باتّفاق جهان مىتوان گرفت
درين قضيّه هركرا هرچه در خاطر مىآيد مىبايد گفت تا بر انچه مصلحت وقت باشد قرار گرفته آيد جمعى از عاقلان كارديده كه در كارها تجربت يافته بودند گفتند اين شخص مؤيّد من عند الله است و تا غايت هرجا كه روى نهاده مسخّر كرده و هركه با او مخالفت ورزيده زيان كرده و سلاطين ربع مسكون او را گردن نهاده با چنين كس مخالفت كردن بجايى نرسد و عاقبت آن پشيمانى بود خود را خواب خرگوش مدهيد و آنچه تا