و موجب عداوتى قديم او را با جميع ملازمان او بكشتند و از شؤمى عاقبت آن نينديشيدند و العجب كه حكايت پادشاه جهانگير چنگيزخان با سلطان محمّد خوارزمشاه و كشتن ايلچى و بازرگانان شنيده بودند و دانسته كه عاقبت سر بچه باز نهاد از ان اعتبار نگرفتند موجب دوّم آنكه امير اطلاميش را كه از غلامان اين حضرت بود و در بعضى جنگها گرفته بودند و در مصر بازداشته هرچند التماس فرمود نفرستادند بر موجب اين مقدّمات چون امير صاحبقران از جانب روم بنصر و فيروزى مراجعت كرد از حدود ملاطيه ايلچى فرستاد و تأكيد حجّت را پيغام داد كه من نمىخواهم كه لشكر بيگانه باراضى شام آورم بيش ازين قدم در مقام جهل مزنيد و اطلاميش را به زودى بفرستيد تا از گناه ايلچى كشتن در گذرم و ديار شما را بسلامت بگذارم بخت برگرديده ايشانرا از راه بگردانيد تا وظيفهء عزّت داشت ايلچى چنانچه بايد بجا نياوردند و سخنهاى بىمزه گفتند و اطلاميش را نفرستادند و بقوّت و شوكت و بسيارى لشكر و اموال و اسباب خود فريفته شدند و ندانستند كه پشّه با باد برابرى نتواند كرد و ذرّه را در هوا وزنى نباشد بدينسبب آتش غضب شعلهزدن گرفت و دود دمار از دودمان ايشان برآورد و چون عزيمت آن مملكت فرمود اولى ؟ ؟ ؟ وزراى نامدار اين معنى را خواهان نبودند زانو زده عرضه داشتند كه درين ايّام يورش بزرگ هندوستان اتّفاق افتاده و از انجا بازگرديده مملكت گرجستان مسخّر شده در عقب آن چتر سلطانى سايه بر سر روم گسترد و اكنون مملكت مصر و شام ببسيارى لشكر مشهورست و بحصنهاى قوى معروف مصلحت آن باشد كه لشكر منصور را اجازت شود تا بخانها رفته مدّتى بياسايند و بعد از ان يراقى تازه كرده با ترتيب و تجمّلى كه لايق و فراخور چنان مملكتى باشد توجّه نمايند مجموع برين انديشه متّفق گشته مبالغت نمودند امير صاحبقران بتلقين الهام فيض الهى جواب داد كه غلبه بر دشمن بسيارى و ترتيب لشكر باز نبسته است همّت عالى و عزيمت ثابت و قوّت مردانگى را درين باب اثرهاست و بارها آزمودهايد كه دولت چه كارهاى سخت بر ما آسان كرده است همّت بلند داريد و دل در خدا بنديد تا نصرت الهى مدد حال شما كند و تأييد ايزدى دشمن را مقهور گرداند امرا زمين بوسيده مطيع فرمان شدند و حكم امير صاحبقران را گردن نهادند و گفتند بهرچه اشارت رود [ بيت ]
كمرى برميان جان بنديم * جان كمروار برميان بنديم