و نمىدانستند كه پيشانى شير خاريدن و با خرطوم فيل ملاعبه كردن بلا را پيشباز رفتن است و مرگ را دست در آغوش كردن و چون از امور سيواس فراغى حاصل شد بر مقتضاى آنكه مكافات در طبيعت واجب است و پاداش اعمال فراخور حال هريك لازم امير صاحبقران روى بجانب ولايت آبلستان نهاده اميرزاده شاهرخ بهادر را منقلاى لشكر گردانيد و اميرزاده سليمانشاه بهادر را در ملازمت ركاب همايون او در عقب تعيين كرد ايشان برحسب فرمان بجانب آبلستان رفتند تراكمه كه در ان حوالى مسكن داشتند روى به راه گريز نهاده متفرّق شدند لشكر منقلاى نكاولشده در پى دشمنان تاخت كردند و ايشانرا از هم ريخته پراگنده گردانيدند و مالومنال و اسپ و استر و گاو و گوسفند بسيار غنيمت گرفتند و غانما سالما به حضرت صاحبقرانى بازگشتند امير صاحبقران قاصدى از انجا بجانب ملاطيه روان گردانيد و ايشانرا بمطاوعت و انقياد دعوت فرمود پسر مصطفى كه پدرش حاكم سيواس بود از طرف بيلدروم در انجا حاكم بود از سر جهل قاصد را محبوس گردانيد و چون قوّت مقاومت نداشتند آن روز بر گشتگان در شب تار فرار اختيار كرده بگريختند و چون اين خبر بمسامع عليه رسانيدند رايات نصرتشعار متوجّه شده در روز ملاطيه را بگرفتند و ارامنه را اسير گرفته مسلمانانرا با زنان و فرزندان آزاد كردند و بمال امانى قانع شدند و از انجا اميرزادهء جهان اميرانشاه را با لشكرى گبران بتاخت فرستادند برحسب فرمان متوجّه شده تا قلعهء كاخته رسيدند و غارت كرده مال و گوسفند و گاو بسيار گرفتند و از حدود ملاطيه تا اين موضع قلاع بسيار گرفته ولايتها را تاخت كردند و غارتيدند و سر گردنكشانرا در ربقهء مطاوعت درآوردند در اندك زمانى سرحدّ دو مملكت كه روم و شام است مسخّر و منقاد گشته صيت اين فتوح چندان هيبت در اطراف جهان انداخت و سرداران ممالك همه در مقام حيرت و دهشت افتادند و ديده در چهرهء وقايع و حوادث عالم گشادند منتظر تا از پس پردهء غيب چه نقش ديگر روى خواهد نمود و حكم قضا و قدر بر چه منوال جارى خواهد شد آرى [ بيت ]
پس هفت تو پردهء سبزگار * دو صد لعب دارد همى روزگار
ذكر توجّه امير صاحبقران بجانب شام و موجبات آن
بر رأى عاقلان كامل پوشيده نماند كه چون ارادت بارئ عزّ و علا ببودن كارى از