سوداى فاسد در دماغ والى روم بيلدروم بايزيد باديد آمده و بقوّت و شوكت خويش مغرور گشته ايلچى بجانب طهرتن فرستاد مضمون آنكه مىبايد كه منقاد و مطيع ما گشته خراج ارزنجان و آن اطراف حاصل كرده بجانب ما فرستد و سخنى چند زيادت بر طور و حدّ خود پيغام داد طهرتن اين معنى به حضرت صاحبقرانى بازنمود درين معنى تأمّل كرده دانست كه غرور ملك و فريب نفس امّاره او را بر ان داشته است دبير روشن ضمير را فرمود تا مكتوبى بجانب او نوشت و وظايف نصيحت بتقديم رسانيده او را تنبيه فرمود و بيان كرد كه رحم الله امرا عرف قدره و لم يتعد طوره يعنى خدا بر بندهء رحمت كناد كه قدر و منزلت خود بداند و پاى از حدّ طور و مقام خود پيش ننهد امروز به حمد الله ممالك ربع مسكون در تحت تصرّف و فرمان ماست ملوك اطراف مطيع و منقاد و امور مملكت جارى بر نهج استقامت و سداد گردنكشان جهان سر از ربقهء طاعت ما نمىگردانند و سرداران ممالك با حكم ما گردنكشى نمىتوانند لشكرهاى جرّار تاب مقاومت حملهء ما نمىآرد و گردون گردان سر از متابعت ما برنمىدارد و ما حال نسب و تبار تو مىدانيم و اصل و اوجاور ترا مىشناسيم اگر حد خود نگاه دارى و پاى از اندازهء گليم قدر خود بيرون ننهى ترا به باشد و نيز تا غايت بواسطهء آنكه استماع مىافتاد كه با لشكر فرنگ غزا و كارزار مىكنى اصلا متعرّض ديار تو نشديم و نخواستيم كه آن ممالك را از لشكر منصور ما آسيبى رسد تا اين معنى موجب رفاهيّت مسلمانان و شكست و نكبت بىدينان باشد اكنون قدم در مقام فضول نهاده سخنى كه نه حدّ تست مىگويى و چيزى كه به تو نمىرسد مىجويى بلا را به زور با خود مىكشى و قدر عافيت و سلامت نمىدانى [ شعر ]
مكن آنچه هرگز نكردست كس * بدين رهنمون تو ديوست و بس
عقل را كار فرماى و در فتنه و بلا بر روى خود مگشاى و اتركوا الترك ما تركوكم را كارفرماى آنگاه مردى كارديده را نامزد طرف او كرده روانه گردانيد چون ايلچى به دو رسيد و مكتوب و پيغام رسانيد هم از سر نخوت و غرور سخن راند و در عواقب امور انديشه ناكرده جوابهاى درشت گفت و تقرير كرد كه مدّتيست تا مرا مقاومت و محاربت او در خاطرست و اكنون بر ان جازم و متوجّهم و اگر او نيايد من بجانب تبريز و سلطانيّه مىآيم [ نظم ]
بهبينم تا دور گردان سپهر * كرا سر برآرد ز پستى به مهر
و يا گردش چرخ ناپايدار * كرا كرد خواهد درين بار خوار