و گردن بسته به حضرت آورد وصفئ گبر در جنگ كشته شد روز پنجشنبه جماعت گيران قلعه را بر تيغ برّان و خنجر جانستان گذرانيدند و زن و فرزند ايشانرا اسير گرفتند و فرمان همايون صادر شد كه در نقبها آتش انداختند و عمارات و بروج آن حصار با زمين هموار گردانيدند و اين فتح با فتوحات ديگر قرين شد و ظفر با رايات نصرتشعار همنشين گشت [ شعر ]
زمان تا زمان از سپهر بلند * بفتحى دگر باش فيروزمند
همهشب كه مه طوف گردون كند * چراغ ترا روغن افزون كند
ذكر غزوى كه امير صاحبقران را در درياى گنگ با جماعت دزدان واقع شد
چون فتح قلعهء ميرث و استيصال گبران آنجا اتّفاق افتاد بندگئ حضرت روز پنجشنبه سلخ ماه ربيع الآخر فرمان داد كه اميرزاده جهانشاه بهادر با لشكر جاونغار به طرف درياى گنگ متوجّه شود و از كنار آن دريا عبور نموده تاخت كند و با گبران جهاد آغاز نهد و اغروقها را در عهدهء امير شيخ نور الدين فرمود كه ضبط كرده از كنار آب قراسو عزيمت سازد و رايات جهانگشايى از طرف پيروزپور بصوب درياى گنگ روانه شدند در اثناى راه اميرزاده سليمانشاه بهادر بركاب همايون حضرت پيوسته در موضع منصوره نزول فرمودند و هلال ماه جمادى الاوّل آنجا ديدند و صباح جمعه غرّهء ماه از انجا كوچ كرده روى بجانب درياى گنگ آورد و وقت طلوع آفتاب بموضع پيروزپور رسيدند و از هرطرف گذر آب جستند وقت چاشت بر سر گذار رسيدند امّا پاياب نداشت بعضى از بندگان بر اسپان خاصّه سوار شده گذر كردند حضرت صاحبقرانى خواست كه هم در حال بگذرد بعضى از ملازمان از خطر دريا انديشيده عرضه داشتند كه اميرزاده پير محمّد بهادر و اميرزاده سليمانشاه بهادر در براونغار از آب گذر كردهاند اگر ركاب عالى امروز توقّف كند عين مصلحت باشد سخن ايشان محلّ قبول يافت و حكم شد كه بعضى بهادران هم از ان گذار گذر كنند مثل سيّد خواجه پسر شيخ