بودند دو كس رسيدند و بعزّ عرض رسانيدند كه ايشان گذارى نيكو پيدا كردهاند و از درياى گنگ گذشته و در ان طرف گروهى انبوه و خلقى بسيار باستعداد فراوان جمع شدهاند و سردار ايشان ملكيست مبارك خان نام و جنگ را ساخته و آماده است بندگئ حضرت اعلى همين شب سحرگاه نهضت فرمود كوس و نقاره و نفير زدند و بافروختن مشعلها شب تاريك را چون روز روشن گردانيدند بندگئ حضرت پيش از صبح با هزار سوار خاصّه از دريا گذر فرموده نماز بامداد از ان طرف گزارد و مجموع سپاه از هرطرف رسيده بنيّت غزو و جهاد روانه شدند و نزديك لشكر ياغى رسيدند مبارك خان با ده هزار مرد از پياده و سوار با طبل و علم ايستاده بود در ضمير منير امير صاحبقران مىگذشت كه هندوان گبر بعدد بسيارند و ما اندك و لشكرهاى ما ميمنه و ميسره به اطراف و جوانب روانه داشتهايم و بغايت دوراند تدارك اين حال از فكر و تدبير بيرون است و جز توكّل بر فضل و عنايت يزدان چارهء نه درين فكر بود كه آن پنج هزار سوار كه به اطراف فرستاده بودند حاضر آمدند اين معنى از غرايب اتّفاقات حسنه بود شكر و سپاس الطاف الهى گزارده حكم بنفاذ پيوست كه امير شاهملك و امير اللهداد با هزار سوار خاصّه بر سر ايشان رانند و بندگئ حضرت با اندگ سوارى در قول ايستاده بود فى الحال مبارزان معركهء ناورد بر سر كفّار هند رسيدند و هنوز در جنگ شروع ننموده بودند كه خوف و هراس بر هندوان مستولى شده از ترس لشكر اسلام روى از ستيزگاه بگريزگاه نهادند و از غايت حيرت عنان از ركاب و فرار از نشيب نشناختند و لشكر منصور از عقب ايشان درآمده خلقى بسيار ازيشان بتيغ گذرانيدند و زن و فرزند ايشانرا اسير ساختند و لشكريان گلهاى اسپ و گاو از شمار و قياس بيرون غنيمت يافتند حضرت امير صاحبقران ساعتى در ان مرحله نزول فرمود و هم در ان حال خبر رسيد كه در دامن كوه كوپله كه بر كنار آب گنگ است گبران بسيار اجتماع نمودهاند از انجا با پانصد سوار عزيمت درهء كوپله فرموده روانه شدند و باقئ لشكريان بگرفتن غنيمت مشغول بودند چون نزديك آن دره رسيدند ديدند كه دشمنان دين انبوهاند امراى قوشون مثل شاهملك و على سلطان تواچى با وجود لشكر اندك بر سر ايشان رانده بجنگ مشغول شدند و آثار شجاعت و مردانگى بظهور رسانيدند و عاقبت هندوانرا بضرب تيغ هندى افنا كردند و غنيمت بسيار حاصل آوردند و عامّهء لشكر بغارت مشغول بودند و با بندگئ حضرت بيش از صد سوار نمانده بودند ناگاه ملك شيخه نام گبرى با صد سوار و پياده چون فداييان تيغها كشيده روى بموكب همايون آوردند امير صاحبقران روى
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: نظام الدين شامى
ص١٩٧