تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
امرا التماس امان كردند روز جمعه دهم ماه مذكور فرمان شد كه مولانا ناصر الدين عمر مصاحب اكابر و اشراف كه ملازم بارگاهند به شهر درآيند و خطبه را بزيب و زينت القاب همايون آرايش دهند برحسب فرموده خطبه بذكر پادشاه عهد و زمان و نام امير بزرگ تيمور كوركان و ولى العهد اميرزاده محمّد سلطان موشّح گردانيدند و چون خورشيد دولت از افق امانى طالع شد و گل سعادت از گلشن اقبال شكفته گشت خواستند كه رأى جهان‌آراى از كلفت رزم بنزهت‌سراى بزم خرامد و خاطر عاطر را انشراحى روى نمايد مجالس بزم پادشاهانه آراستند و بنغمات مطربان خوش‌الحان و لطايف كلمات نديمان بذله‌گوئ نكته‌دان رياض عشرت را تازگى بخشيدند و اطناب سراپردهء عيش و كامرانى باز كشيدند و بر سازهاى خسروانى در مقام نهانى مضمون اين ابيات مىسراييدند [ نظم ]
غمى باد آنكه او شادت نخواهد * خراب آنكس كه آبادت نخواهد مبادا بىتو هفت اقليم را نور * غبار چشم‌زخم از دولتت دور
پنجشنبه شانزدهم ماه فوجى از لشكريان بر دروازهء شهر دهلى جمع شده بودند و ضعفاى رعيّت را تعرّض و آسيب مىرسانيدند حكم نافذ شد كه امراى عظام دفع ايشان لازم دانند در اثناى اين حال جناب آغايان كه شموع سراپردهء عصمت و بدور بروج حشمت‌اند برسم تفرّج به شهر دهلى در آمدند و امراى ديوان بر در دروازه نشسته بتوجيه مال امانى مشغول بودند و چند هزار مرد از لشكر كه برات قند و غلّه داشتند روى به شهر آوردند و حكم بنفاذ پيوسته بود كه هريك از امرا جوقى را از اهالئ نواحى كه ياغى شده بودند و به شهر گريخته بگيرند بدين سببها گروهى انبوه از لشكريان در شهر ريختند و بندگئ حضرت در مجلس بزم و عشرت بود و كس را مجال نه كه صورت حال عرضه دارد و امرا هرچند به زخم تير و شمشير منع مىكردند سود نداشت آرى
وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ
چون بارئ عزّ و علا بقومى مضرّت و خسران خواسته باشد بسعى هيچ ساعى و حمايت هيچ حامى مندفع نگردد بدين‌واسطه در شهرهاى دهلى از سرى و جهانپناه و دهلئ كهنه جوق جوق هندوان گبر جنگ آغاز كردند و خلقى بسيار ازيشان خانها و مالهاى خود را آتش زدند و خويشتن و زن و فرزند خود را سوختند لشكريان در خانها شكستند و دست بغارت و تاراج بر آوردند امرا آن مقدار توانستند كه دروازها را بستند تا لشكر بيرون در اندرون نتوانند آمد ليكن در شب جمعه قريب پانزده هزار مرد در درون حصار بودند و از اوّل شب تا روز غارت مىكردند و آتش در خانها مىزدند و چون روز شد و غوغا و نفير ايشان به گوش لشكر بيرون رسيد دفع