شاهملك و امير اللهداد هم بمركز ياغى محيط شدند و اميرزاده پير محمّد بهادر بنفس خود شمشير بپيل رسانيد و اميرزادگان و بهادران از جوانب و اطراف پيلانرا دستگير كردند و مخالفان نيز در ناوردگاه ثبات قدم نمودند امّا بر مثال پشّه و باد صرصر بودند كه چندانكه بيش ايستادند بيش هلاك شدند هرچند كوشيدند قوّت مقاومت كمتر گشت قطرات معدود باران با درياى بىپايان چه برابرى تواند كرد وهبا در فضاى هوا با صدمهء رياح عواصف چه پاى دارد عاقبت سرّ
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ
بظهور رسيد و خورشيد ظفر از افق نصرت رخ نموده فرزينبند حيلت اعدا را برهم شكسته بسم اسپان تازى شاهان معارك و رايان ممالك را پياده گردانيدند و از خون سپاهان تيغ سبز ارنگ را سرخ ساختند و نيل ناكامى بر چهرهء امانئ ايشان كشيدند و چندان از ان گروه كشتند كه حكايت قتل اصفهان و سيستان منسوخ گشت و از خسته و كشته صحرا و پشته باهم مساوى شد و سر سركشان در پاى اسپ چوگانى گوى ميدان شد سلطان محمود و ملوخان با اندك فرقهء روى بگريز نهادند و از ميان بيرون رفته در شهر خزيدند در ان هنگام كه آتش كارزار زبانه زد اميرزاده خليل سلطان بهادر در سنّ پانزدهسالگى پيش از همه شمشير رسانيد و پيلى گرفته در بندگئ حضرت حاضر گردانيد و بانواع تربيت و نوازش اختصاص يافت ديگر بعرض رسانيدند كه اميرزادگان و امرا كه ملازم بودند دستبردها نمودهاند و حملهاى نيكو بر دشمنان پيموده بندگئ حضرت اعلى آب در چشم مبارك آورد و رقّت فرمود و درين مقام شكربارئ تعالى گزارد كه نعمت وجود چنين فرزندان كامگار و اعوان و انصار خدمتگزار ارزانى فرموده است و آن شيران بيشهء دلاورى را دعا كرد و چون سلطان محمود و ملو خان شكسته و نكبت رسيده به شهر در آمدند امير صاحبقران نماز پيشين بدروازهء دهلى رسيد و اگرچه قادر بود كه على القور در شهر راند امّا عنايت دربارهء عجزه و مساكين رعيّت و ساكنان آن مقام عنان مركب گيتىنورد را گرفته در موضعى كه لب حوض خاصّ گويند نزول فرمود و تا آخر روز آنجا بودند سلطان محمود و ملوخان و طغانخان هم در شب از دروازهء جنوبى بيرون رفته گريختند و در بيشه و بيابان سرگردان شدند جمعى بنيكاميشى در عقب رفتند و هشتم ماه مذكور بندگئ حضرت بدروازهء ميدان آمده لحظهء در عيدگاه نشست و بارگاهها زده خلق را بار داد سادات و اكابر و قضاه و اشراف كه در شهر بودند مجموع بيرون آمده ببساطبوس حضرت مستسعد شدند و فضل الله بلخى كه نايب ملو خان بود و اهل ديوان دهلى مجموع به خاك بوس اين بارگاه سر تفاخر بفلك رسانيدند سادات و علما از