و سپهداران كشور هند با ده هزار سوار و بيست هزار پيادهء مكمّل و صد و بيست زنجير پيل جنگى چون درياى جوشان و ابر خروشان بسلاحهاى آراسته و تختها بر پشت پيلان پيراسته و رعداندازان و طخشافگنان در جنب صفّ پيلان ايستاده و بر هر پيلى چند ناوكانداز نشسته و هرچند اين لشكر منصور صفّهاى جنگ بسيار برهم شكسته بودند و كارهاى پراگنده را بعقدهء عقل كرهگشاى برهم بسته و حربهاى جان شكار بسيار ديده و معارك كارزار بىاندازه مشاهده كرده امّا بىتكلّف اين محلّ مقام فكر و انديشه بود چه هيبت آن پيلان كوهپيكر عفريتمنظر دلها را از جاى مىبرد و دماغها پريشان مىكرد و اسپان از ان مىرميدند و مبارزان بدينسبب بديشان نمىرسيدند درين ساعت بندگئ حضرت ببندهء درگاه مولانا ناصر الدين عمر اشارت فرمود تا مصلّى بر روى خاك انداخت و بندگئ حضرت از بارگى فرود آمده دو ركعت نماز بهزار تضرّع و نياز بگزارد و از بخشايندهء بىعلت جلّ و علا مواهب فتح و ظفر درخواست درين حال امرا كه در منقلاى بودند مثل امير شيخ نور الدين و امير شاهملك و امير اللهداد در خاطر گذرانيدند كه حضرت امير صاحبقران صاحب دولتست انشاء الله حقّ تعالى در خاطر مبارك او اندازد تا از لشكر قول فوجى به طرف ما بندگان مدد فرستد چون بندگئ حضرت از نماز سلام باز داد و عرض حاجت كرد برحسب أرباب الدّول ملهمون حكم فرمود كه از قوشونات به طرف دست راست و طرف منقلاى مدد روند بنا برين دل و دستهاى ايشان قوى شد و بامّيد تمام روى بجنگ نهادند آرى چنان كه قوّت جانوران از صيد شير ژيانست نضارت چمن دولت همگنان از فيض سرچشمهء تربيت و اصطناع اين امير صاحبقرانست القصّه هردو لشكر چون دو درياى اخضر در موج آمدند و روى بميدان نام و ننگ نهادند [ بيت ]
بجنبش در آمد دو لشكر چو كوه * از ان جنبش آمد زمين را ستوه
ازين طرف صفّدران كارزار و مردان نامدار كه از دندان شير و خرطوم پيل و سرپنجهء پلنگ و گام نهنگ انديشه نكردندى به زخم تيغ آبدار و سنان جانگزار مرد و پيل را مجروح مىگردانيدند و بر صفّ پيلان زده پيلبانانرا نگونسار مىكردند از براونغسار اميرزاده پير محمّد بهادر و اميرزاده سليمانشاه بهادر كوششها نمودند و از جاونغار اميرزاده سلطان حسين بهادر و اميرزاده خليل سلطان بهادر و امير جهانشاه بهادر و غياث الدين ترخان در ان ميدان مردى نامها اندوختند و اميرزاده جهانشاه از عقب ايشان درآمده نزديك بدروازه رسيده بود و از قول و منقلاى اميرزاده رستم بهادر و امير شيخ نور الدين و امير