تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
و بعد از نماز بامداد وقت صباح كه هنگام فوز و نجاح است بكلام سبحانى و منشور آسمانى تمسّك نموده از مصحف مجيد به جهت رفتن شهر تفأل كرد اين آيت برآمد كه
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
معنئ آيت آنست كه حيات اين جهانى مثل آب باران است كه نباتات كه خورش آدمى و جانورانست بدان آميخته مىشود تا آنگاه كه زمين از سبزى و تازگئ آن رستنيها آراسته شود و برزگران گمان برند كه حاصل آن در حكم تصرّف ايشان در آمد درين اثنا فرمان ما كه خدايم در شب يا در روز درآيد و آن را ناچيز گرداند تا گفتى كه دىروز آن زينت و تازگى خود نبود بر آمدن اين آيت دليلى بود روشن بر نقصان و خسران مخالفان و اهالئ آن شهر ديگر بنيّت ملوخان كه پشت‌وپناه و روى رزمهء سپاه هند بود فال ديگر گشود اين آيت برآمد كه
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ يَسْتَوُونَ
معنئ آيت آنست كه حضرت عزّت مثلى زده است جهت مؤمن و كافر و آن آنست كه يكى بنده‌ايست درم خريدهء عاجز كه دستش به هيچ چيز نمىرسد و ديگر آزادمردى فراخ روزئ قادر كه در نهان و آشكار نفقه كند هرگز برابر يكديگر باشند از فحواى اين دو آيت كه بغايت مناسب و موافق حال بود معجز قرانى و كرامت امير صاحب‌قرانى معلوم شد و اين دليليست روشن بر انكه اين حضرت مخصوص است بتأييد آسمانى و ملحوظ به نظر عنايت ربّانى الغرض پنجم ماه مذكور از لب آب جون كوچ فرمودند و بدان طرف آب فرود آمدند و رعايت حزم را خندق فرو بردند و هفتم ماه سوار گشته براونغار و جاونغار و منقلاى و قول لشكر ترتيب كرده صفّ كشيدند در دست راست اميرزاده پير محمّد بهادر و اميرزاده سليمانشاه بهادر و باقئ امرا بودند و در دست چپ اميرزاده سلطان حسين بهادر و اميرزاده خليل سلطان بهادر و جهانشاه بهادر و ديگر امرا و در منقلاى اميرزاده رستم بهادر و امير شيخ نور الدين بهادر و امير شاهملك و الله‌داد و ساير امرا و بندگئ حضرت بنفس مبارك در قلب لشكر ايستاد برين منوال لشكرى آراسته بعرض رسيد كه تا عرصهء گيتى جولان‌گاه لشكر موجوداتست چنان حشرى نديده بودند و تا كوكبها كواكب در مرغزار فلك صفوف آراسته و خورشيد تيغ‌زن و مرّيخ نيزه‌گزار شده چنان ترتيبى نشنيده بودند و از ان طرف ملك‌زاده سلطان محمود با ملو خان و ديگر سروران