رسانيدند كه بعد از انكه سلطان مرحوم فيروز شاه از سرير مملكت هند بعالم باقى رحلت كرد جمعى از ظالمان دست ظلم و طغيان بر گشودهاند و بلاد و عباد را دستخوش ظلم و جور گردانيده به جهت ازالت آن قواعد ناپسنديده چنانچه ذكر رفت مراحل و منازل پيموده بحوالئ دهلى رسيد و مقابل جهاننماى نزول فرمود و از انجا بجانب شرقئ حصار لونى فرود آمد و درين يورت مخدومزادگان جوانبخت و امراى عظام و تومان سانسيز كه بندگان خاصّ و مقرّبان درگاهند و سرداران قوشونات مجموع در پايهء سرير جهانپناه حاضر شدند درين مجمع خاصّ بندگئ حضرت امير صاحبقران كه خاطر بيدارش از راز سپهر آگاهست و صفحهء ضمير منيرش آيينهء فيض إله زبان مبارك برگشوده قواعد توره و ياساق پادشاهان قديم در مواقف حروب ادا فرمود و ضوابط رسوم رزمآزمايى و قانون نبرد با دشمن و در درياى خونخوار جنگ رفتن و از گرداب هيجا بيرون آمدن بخوبترين وجهى بيان كرد و تعيين فرمود كه هريك در جاونغار و براونغار و قول در كدام مقام ايستند و چگونه عنان در عنان يكديگر بندند و حملهء خصم چگونه ردّ كنند حاضران از نثار آن درارئ درّى گوشها پر درّ شاهوار كردند و آن حكم و فرمان را به گوش هوش و سمع جان شنيدند و در همين روز شاهزادگان و امرا بعزّ عرض رسانيدند كه از لب آب سند تا اين منزل قريب صد هزار هندو از كفّار گبر و بتپرست اسير گشتهاند و در لشكرگاه مجتمع شده و در حسابست كه روز جنگ به طرف دهلى ميل كنند و هجوم كرده بديشان پيوندند حكم يرليغ بنفاذ پيوست تا مجموع آن اسيرانرا بقتل آوردند و از خون ايشان سيلابها روان كردند بر موجب فرموده بتقديم رسانيدند تا حدّى كه مولاناى اعظم ناصر الدين عمر كه از بندگان و ملازمان آن درگاهست با وجود آنكه در عمر خود گوسفندى ذبح نكرده بود پانزده نفر از ان گبران بر تيغ گذرانيد و از لشكريان بهر ده نفر يك نفر در ان يورت توقّف كردند تا زن و فرزند آن هندوان و ستوران را كه از تاراج حاصل كرده بودند محافظت نمايند بعد از ان عزيمت طرف شهر فرمودند و جماعت منجّمان و اخترشناسان بر قواعد نجومى سخنى مىگفتند و صورتى چند بسعد و نحس كواكب حوالت مىكردند امير صاحبقران از سر اعتقاد پاك بدان كلمات التفات نكرد و فرمود كه كواكب مسخّرات عالم كون و فسادند بىسابقهء ارادت حقّ تعالى ازيشان نفعى متصوّر نيست و بىوسيلهء قضاى الهى هيچ ضرّى متوقّع نه بلكه [ بيت ]
همه هستند سرگردان چو پرگار * پديد آرندهء خود را طلبگار