امرا و در جاونغار پادشاه جهان سلطان محمود خان و اميرزاده سلطان حسين بهادر و امير شاهملك و شيخ ارسلان و شيخ محمّد ايكو تيمور و سونجك بهادر و در قول تومانات سانسيز و باقئ تومانات و امراى قوشونات و اللهداد برادر حاجى سيف الدين و على سلطان تواچى از چهار فرسخ راه ياساميشى كرده به طرف دهلى روانه شدند و بيست و دوّم ماه بقلعهء اسندى رسيدند و مردم اسندى را شقاوت دامنگير شده خانهاى خود را سوخته بودند و به طرف دهلى گريخته و بيشتر اهل اين قلاع مجوس بودند لشكر منصور در ان ديار ديّار نديدند بيست و سوم ماه مذكور از حصار اسندى رحلت نموده بحصار تغلقپور رسيدند و اهالئ آن گبران بودند و ايشانرا سالون مىخواندند مجموع روى بگريز نهاده بودند لشكر منصور آن قلعه را آتش زده سوختند و از ان اثر نگذاشتند بيست و چهارم ماه به شهر پانيت رسيدند اهل آن هم گريخته بودند انبارى گندم يافتند بر لشكريان قسمت كردند و بيست و پنجم ماه كوچ كرده بر لب آب پانيت نزول كردند و بيست و ششم ماه امراى براونغار اتّفاق كرده جيبه ديدند و ترتيبها كرده روانه شدند نصرت ربّانى عنانكش رايات جهانگشايى و سعادت آسمانى دليل و راهنماى بيست و هفتم ماه فرمان شد امراى براونغار تا موضع جهاننماى كه عمارت سلطان فيروز شاه است و در دو فرسخئ دهلى واقع تاخت كنند برحسب فرموده تاخت كردند و قتلها كرده و غنايم گرفته مظفّر و منصور بازگشتند بيست و نهم ماه بندگئ حضرت اعلى از قريهء پله بر آب جون عبور نمود و بجانب حصار لونى روانه گشت كه علفزار بر ان طرف بود و همين روز بقلعهء لونى رسيدند و پيشتر امير جهانشاه و امير شاهملك و امير اللهداد را بدان قلعه فرستاده بودند ساكنان آنجا از دولت موافقت محروم ماندند و جنگ آغاز كردند و چون رايات همايون و اصل شد شيخى عاقل و پيرى تجربتيافته بيرون آمد و اظهار انقياد كرد و ديگران در مقام عصيان باقى ماندند بندگئ حضرت اعلى فرمان داد تا نقبها فرو بردند و جنگ سخت كردند وصول ركاب همايون وقت پيشين بود نماز پسين را قلعه مفتوح گشته بود و بيشتر گبران در اندرون حصار زنان و فرزندان و مالها را سوختند بندگئ حضرت آن شب در بيرون آن حصار توقّف فرمود و سلخ ماه ربيع الاوّل سردار قلعه را بقتل آوردند و اهالئ آن را غارت كردند الّا سادات كه نور چشم عالمياناند و قلعه را سوختند و ويران ساختند و غرّهء ماه ربيع الآخر از حصار لونى سوار شده بر لب آب جون بمقابلهء جهاننماى رفتند و گذرهاى آب را تفحّص نمودند و نماز ديگر را باز گشتند و در لشكرگاه نزول فرمودند و تا دوّم ماه در پيش اين حصار توقّف نمودند
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: نظام الدين شامى
ص١٨٦