بهادر را بموافقت ايشان روانه كرد و جهانشاه بهادر را پيشواى لشكر و ولايت گردانيده بجانب النجق روانه فرمود
ذكر مخالفت سلطان در يزد و جزا دادن او
در خلال اين احوال سلطان پسر ابو سعيد به خيال فاسد مرتكب خطايى عظيم شد و بتسويل نفس و شيطان قدم در راه مخالفت نهاده در يزد ياغىگرى آغاز كرد اميرزاده پير محمّد بهادر با لشكرى تمام از شيراز متوجّه شده اطراف و جوانب يزد را گرفته هر روز دو بار جنگ مىكردند امير صاحبقران اميرزاده پير محمّد بهادر پسر اميرزاده جهانگير بهادر را بدان طرف فرستاد و تيمور خواجه بهادر را ملازم او گردانيد ايشان باهم متّفق شده يزد را چون نگين در حلقه گرفتند و امير صاحبقران بجانب سلطانيّه روانه شده رسيد و لشكر ايلغار كرده بجانب نهاوند فرستاد امير مزيد امير نهاوند بود مردى اصيل نيكوسيرت و شجاع پاك سريرت نوكرى از ان وى بهلول نام حقوق نعمت او فراموش كرده بر فعل بد اقدام نمود و در حقّ منعم ديرينه جفا كرده او را هلاك گردانيده بود و منصب او را گرفته و حصاردار شده و اسباب حرب آماده داشته چون رسيدند در حال حصار او را گرفتند و سپاهيان او را قتل كرده بهلول را زنده در آتش انداختند و سوختند و جزاى فعل بد او به دو رسانيدند و اميرزاده سلطان حسين بهادر و خداىداد بهادر روانه شدند و كوركا و نفير و نقاره و برغو زده رسيدند و حرب آغاز كرده مجموع ايشانرا بدست آوردند امير صاحبقران بولايت همدان رسيده ماه رمضان آنجا گذرانيد و روز عيد اقامت وظايف نماز و عبادت بتقديم رسانيده و جشن عيد فرموده قصّاد رسيدند و خبر آوردند كه شهر يزد را مسخّر كرده امرا و توابع دشمن را بتيغ گذرانيدند امير صاحبقران ايشانرا طلب فرمود و چون ببساطبوس رسيدند جانقى فرموده بجانب سمرقند روانه شد و روز دوشنبه دهم شوّال اختيار سفر فرمود و از انجا يك منزل گذشته عزم شكار كرد و صيد بىحساب انداخته كوچ كرده روانه شد و مراحل و منازل در نوشته امرا و سرداران اطراف ببساطبوس مىرسيدند و پيشكشها كشيده در كوكبهء نصرت و پيروزى و اقبال و بهروزى مىرفت تا بخراسان رسيد و از آب آمويه گذشته ولايت خزار بقدم مبارك