جانب آزاق بازگشت و امير صاحبقران بحصار آزاق رسيده جميع آن ولايت را گرفت و خانهاى ايشانرا سوخت و مسلمانان آن ولايت را گزين كرده آزاد گردانيد و كفّار آن ولايت را مجموع بقتل آورد و از انجا كوچ كردند و از آزاق تا قوبان كه ولايت چركس است علفزارى كه در ميانه بود همه را سوخته بودند لشكر جهانمطاع رسيد و علف سوخته ديد جهت بىعلفى زحمت بسيار كشيدند و از آب و گلولاى بدشوارى گذشتند و بعد ازين تعب و بلا بمدّت هشت روز بقوبان رسيدند و در انجا چند روز توقّف كردند
ذكر فرستادن امير صاحبقران اميرزاده اميرانشاه و اميرزاده محمّد سلطان را بجانب چركس
در سال هفتصد و نود و هشت كه تركان سيچقان بيل گويند امير صاحبقران اميرزاده محمّد سلطان و اميرزاده اميرانشاه و امير جهانشاه بهادر را اجازت كرده بجانب چركس روانه فرمود و اميرزادگان و اميران روان شده بچركس رسيدند و غارتيده اولجاى بسيار گرفتند و از انجا بازگشته ملاقات كردند و امير صاحبقران بجانب براغان عزيمت فرموده و جنگلستانرا برّيده و راه ساخته بجانب كوه البرز افتادند حصار بسيار در كوه و ولايت بىشمار و انبوه يافتند با دشمنان دين حرب بسيار كردند و غنيمت بىحساب از اموال كفّار گرفتند و آنجا نزول فرموده امير حاجى سيف الدين اجازت خواسته طوى ترتيب فرمود و چند روز بعيش و كامرانى گذرانيدند و از گلستان فتح و ظفر گلبرگ كامرانى چيدند و از انجا كوچ كرده بجانب كولا و طاوس روانه شدند جملهء آن ولايت البرزيان بودند و حصارهاى ايشان بر بالاى كوه بود و راهها بغايت دشوار و مشكل چنانچه از بت بلندى بيننده را چشم خيره گشتى و نگرنده را كلاه از سر افتادى بتخصيص قلعهء طاوس عمارتى عالى و بلند داشت و هوايى دلپسند و تير از زير به بالاى قلعه نمىرسيد بى تكلّف عقل از تصوّر تسخير آن عاجز بود جماعتى از قبيلهء مكريت دايم ملازم حضرت مىبودند و همواره در كوهها و درها شكار مىكردند ايشانرا بتفحّص راهها و كمينهاى آن قلعه نامزد فرمود رفتند و بعد از تفحّص بسيار به هيچ وجه راهى كه بدان قلعه توان رسيد نيافتند