بهار رسيد اغروق را به طرف سلطانيّه فرستاد و خود عزيمت جانب پادشاه توقتميش فرمود
ذكر توجّه امير صاحبقران بجانب دشت قپچاق از راه دربند
چون چند نوبت از لشكر پادشاه توقتميش حركات ناشايست در وجود آمد امير صاحبقران همّت عالى بر دفع شرّ ايشان مصروف گردانيده نخست شمس الدين الماليقى را برسالت فرستاد و او مردى دانا و كارديده و عاقل و هوشمند بود بسخنان شيرين و كلمات دلبند بند و گشاد سخن چنان كه بايد مرعى داشته اداى مقصود كرد و سخنان او در دل پادشاه و امرا بغايب مؤثر آمد و ميل به صلح و صفا نموده او را نوازش فرمود و بازگردانيد و چون او رسيد امير صاحبقران به آب سمور رسيده بود و در كنار كوه البرز كه از انجا تا كنار آب پنج فرسخ باشد لشكر را صفّها آراسته جيبه نمودند به ترتيب و تجمّلى كه در قرنها مثل آن نشان نداده بودند و چون چند نوبت دم دوستى زده بودند و بنياد صلح نهاده و بدان وفا ننموده بسخن ايشان التفات ننمود و با لشكرى جرّار و سپاهى كينهگزار و امراى نامدار و شهزادگان كامگار متوجّه آن ديار شد ظفر بر يمين و نصرت بر يسار و گردون مطيع و گيتى فرمانبردار كوچ كرده از دربند گذشتند و بايل و ولايت قيتاغ كه از هواخواهان توقتميش خان بودند رسيدند دفع ايشان واجب نمود التفات بقلع و قمع ايشان فرموده جوانب و اطراف ايشان بطريقهء فروگرفتند كه از بسيار اندكى و از هزار يكى خلاص نيافت و مجموع آن ولايات را بغارتيدند درين اثنا توقتميش خان ايلچئ اورتاق نام فرستاد چون نزديك رسيد و لشكر بسيار مشاهده كرد بازگشته پادشاه را خبر داد كه امير تيمور با لشكرى گران مىرسد توقتميش خان قزانچى را منقلاى كرده با لشكرى تمام فرستاد و در كنار آب قوى نزول كردند و لشكر امير صاحبقران بموضع درقى رسيده فرود آمدند امير صاحبقران بنفس مبارك خود با لشكرهاى گزين شب در ميان كرده سحرگاه بقزانچى رسيد و او را با لشكرهايى كه با او بودند براند و صحرا و دشت به خون ايشان آغشته گردانيد قزانچى چون آن شوكت و عظمت و دليرى و جلادت مشاهده كرد بهزار حيلت و دستان جان از ميدان بيرون برده روى بهزيمت نهاد و امير صاحبقران نيكاميشى فرموده خلقى بسيار و سپاهى بىشمار بقتل آورد و از انجا روان شده