تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
آمدن طلبيدند و جمله ساز و سلاح جنگ از سر و تن بركشيده انداختند مصر بغايت عاجز و مضطرّ شد و روز آدينه كه روز عيد بود پسر خود را بيرون فرستاد به حضرت آمد و زمين بوسيده بتضرّع خون پدر درخواست امير صاحب‌قران فرمود كه بخشيدم و از خون او در گذشتم امّا به شرط آنكه همين لحظه بيرون آيد و الّا خون خلايق در گردن او خواهد بود روز ديگر مصر كفن در بر انداخته و شمشير در دست گرفته بيرون آمد و التجا بجناب اميرزادهء جهان محمّد سلطان نمود و بزرگان گفته‌اند [ شعر ]
ذو الجهل يفعل ما ذو العقل يفعله * فى النائبات و لكن بعد ما افتضحا
يعنى چون مهمّى كلّى حادث شود و امرى دشوار روى نمايد در تدبير و تلافئ آن جاهل نادان همان كند كه عاقل دانا كند امّا فرق اينست كه عاقل پيش‌باز آن مهمّ رفته تدارك در وقت مىكند تا قضيّه بوجهى از وجوه بصلاح آيد امّا جاهل مىگذارد تا كار از دست مىرود و چارهء آن‌وقت مىانديشد كه بفضيحت و رسوايى مىانجامد و آنگاه تدارك سود نمىدارد و اميرزاده او را دلخوشى داده به حضرت امير صاحب‌قران آورد و خون او درخواست كرد امير مرحمت فرموده شفاعت او قبول كرده او را به دو بخشيد و آن قلعه را بامير اطلاميش تسليم فرمود و پنج روز در ان موضع طوى كرده بعشرت و كامرانى گذرانيدند و روز پنجشنبه از انجا كوچ كردند و درين اثنا امير حاجى سيف الدين بهادر از طرف سمرقند رسيد و ببساطبوس مشرّف شد و روز دوشنبه هيژدهم شوّال طوى فرمود امير طهرتن را در امور ملك و طريق معاش نصيحتهاى پادشاهانه فرموده بنوازش و انعام مخصوص گردانيد و ولايت او را به دو ارزانى داشت و كلاه و كمر داده بمقام خودش فرستاد و درين حال قلعهء ايدين را امير زيرك حصار داده بود و حرب در پيوسته نزديك بود كه مسخّر گرداند امير بايزيد كه حاكم آن قلعه بود چون عجز خود مشاهده كرد و رجوليّت و مردانگئ لشكر منصور ديد امان طلبيده هم در شب بيرون آمد و روز ديگر ببساطبوس رسيده او را بسيورغال و نواخت مخصوص گردانيد و ولايت او بر وى مسلّم فرمود و امير برهان اوغلان را با امير سيف الدين و جهانشاه بهادر و عثمان بهادر بولايت گرجستان بسوى اقسقا فرستاد و امير صاحب‌قران بجانب جنگلستان الاداغ روان شد و آنچه در ان حوالى ياغى مانده بود همه را غارتيده و گوشمال داده در ان صحراها ميل شكار كرد و گوزن و قوچ بسيار انداختند و باز ايلغار كرده ولايات را منقاد گردانيده اغروق را كه مانده بود كوچ كرد و از موضع قرس نزول كرد و در بيست و هشتم شوّال حضرت بارئ عزّ و علا اميرزادهء جهان شاهرخ بهادر را فرزندى مبارك قدم كرامت فرمود كه