امير صاحبقران با پسر رفته بودند خلعتها و زرها دادند و بتعظيمى هرچه تمامتر باز گردانيدند ليكن خوف بر مصر غالب شده بود و عاجز و مضطرّ گشته و در كار خود سراسيمه شده و قوّت نفس و دليرى در ان مرتبه نبود كه اعتماد كرده بيرون آيد چون باز تعلّل واقع شد امير صاحبقران امر فرمود تا منجنيقها ترتيب كنند و رعد و عرّاده و تير چرخ آماده گردانند چنان كردند و به زخم سنگ بسيارى از خانهاى ايشان خراب گردانيدند فغان از اهل قلعه برآمد درين اثنا مادر مصر فرود آمده ببساطبوس رسيد و اسپان پيشكش كشيده عرضه داشت كه فرزند مرا چه حدّ مقاومت حضرت شما باشد امّا از هيبت و شكوه اين حضرت شير شرزه را زهره آب مىشود و ببر دمانرا دم فرو مىگيرد اگر او بترسد بسيار غريب نباشد امير صاحبقران او را نوازش فرموده و خلعت فاخر پوشانيده بازگردانيد و گفت اگر سلامت و امان مىطلبد بگوى تا هرچه زودتر متوجّه حضرت ما شود بندگئ جناب سراى ملك خانيم و خواتين ديگر او را جامه و خلعت دادند چون باز گرديد و احوال با پسر تقرير كرد سعادت روى بر گردانيده يارى نكرد و دولت پشت بر كرده نگذاشت كه سر در ربقهء مطاوعت درآورد و همچنان در مقام ياغىگرى بازايستاد امير صاحبقران اشارت فرمود تا در برابر حصار او عمارتى عالى بنياد كردند و لشكر چوب و گل كشيدند تا آن تمام شد و از حصار ايشان بلندتر برآمد پانزدهم رمضان كار دشمن بتنگى و سختى افتاد و بىآبى ايشانرا بىآب روى گردانيد امّا همچنان بخيرگى حركتى مىكردند و از بيم جان دست و پايى مىزدند باز حكم شد تا منجنيقها ترتيب داده سنگها انداختند و خانهاى بسيار از قلعه خراب كردند درين حال باز مصر نوّاب را فرستاده التجا باميرزاده محمّد سلطان كرده تضرّع و نيازمندى نمود اميرزاده ايشانرا به حضرت امير صاحبقران برد و سخنان او را عرضه داشت امير باز همان شرط اوّل فرمود و گفت اگر بيايد در امان باشد ديگرباره مصر انقياد نكرد و جنگ آغاز نهاد درين اثنا از جماعت لشكر منصور گروهى از مبارزان بهادر بحصار و كوه برآمده بودند و خواجه شاهين پيش از همه بحصار بر رفت و دلاورى نموده آتش انداخت چون آن حالت ازو مشاهده كردند ارغونشاه و امانشاه و چند بهادر ديگر پيش رفتند امانشاه زخمدار شد و از انجا بازگرديد ديگرباره ارغونشاه پيش رفت و بهادران لشكر از اطراف بر كوه برآمدند وزير يك برج حصار نقب زدند و بچوبها بر پاى داشتند درين حال نوكران مصر از وى اعراض كرده روى بر گردانيدند و از بالاى كوه خود را انداختن گرفتند و خلايق بجمع از اندرون حصار فرياد كردند و راه بيرون
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: نظام الدين شامى
ص١٥٥