حال امير عادل جوز امير خقن كه هواخواه ديرينه بود خدمات بسيار كرد و راستى و اخلاص او درين حضرت محلّ قبول و رضا يافت و او را نوازش فرموده ولايت اخلاط بسيورغال به دو ارزانى داشت و روز سهشنبه دوّم شعبان در ان صحراها شكارى عظيم انداخت و روز چهارشنبه از ان فارغ شده چون مدّت يازده ماه شده بود كه اغروق مبارك و فرزندان نامدار كه در سلطانيّه بودند ببساطبوس نرسيده بودند اشتياق ايشان غالب شده جريده متوجّه جانب ايشان شد و از راه اوج كليسيا روانه شده روز جمعه با ايشان ملاقات فرمود و بديدار يكديگر شادمانى و فرح افزودند و روزى چند بعيش و كامرانى مشغول بودند و بعد از ان بعزاى اميرزادهء مرحوم عمر شيخ مشغول گشتند و آن مصيبت دلدوز و بليّت جگرسوز را تازه گردانيده امرا و نوبينان و شهزادگان و آغايان درين قضيّهء هايل زاريها كردند و اشكباريها نمودند و آخر الامر دل از ان فارغ ساختند و به كارهاى ديگر پرداختند عاقبت چشم از گريه و لب از فرياد خاموش كردند و آن سر و جويبار جوانى را چنان كه دانى فراموش كردند وجود فرزندان دلبند او بيادگار باقى باد و ايزدشان از چشمزخم روزگار حافظ و واقى باد بعد از ان باشتغال مملكت التفات فرموده تيمور خواجه را با لشكرى بجانب قلعهء النجق فرستاد و روز دوشنبه امير صاحبقران بمباركى متوجّه شده بقلعه و حصار ايدين رسيد جميع اهل آن ولايت انقياد و مطاوعت نمودند و مال قبول كرده پيشكشهاى بىحدّ و حصر بعرض رسانيدند و با اهل و عيال بر سر كوه رفتند و بتضرّع و زارى امان طلبيدند حضرت امير صاحبقرانى كرم فرموده ايشانرا آزاد گردانيد و از انجا مراجعت كرده شب در ميان باوج كليسيا رسيد درين حال از شهر ارزنجان كه سرحدّ روم است امير طهرتن به ترتيب و تجمّلى تمام رسيد و خدمتهاى پسنديده كرده پيشكشهاى لايق كشيد امير صاحبقران مقدم او را كرامى داشته بنوازش و خلعت و كمر و كلاهش سرافراز گردانيد و درين اثنا اميرزاده محمّد سلطانرا با لشكرى تمام بجانب قلعهء اونيك روانه فرمود و روز سهشنبه كوچ كرده در جولكا و علفزار اليش يورت فرود آمد و از اميرزاده خبر رسيد كه بجانب تركمانان عزيمت كرده روانه شد
ذكر توجّه امير صاحبقران بتسخير قلعهء اونيك
چون همّت عالئ امير صاحبقران بر تسخير قلعهء اونيك عزم كرد و آن حصارى ( 25 )