حاكم بود مقرّر داشت و روز شنبه باز گرديده جميع راهها بخش كردند كوركا زده در حال از انجا كوچ فرموده به طرف بشارى توجّه نمود و اميرزاده محمّد سلطان با لشكر خاصّهء خود در بشارى فرود آمده به طرف راه ميدان روانه شد و امير صاحبقران از راه سور روانه شد و اميرزاده شاهرخ متابعت نموده با حضرت اعلى روانه گشت و اميرزاده اميرانشاه با لشكرهاى خود از راه جوسق بازگرديد و امراى ديگر به جهت تسخير بلاد از هر طرف روانه شدند و اميرزاده اميرانشاه را بايلغار به طرف آب بالا روانه كرد و خود از آب گذشته بجانب بشارى روانه شد و در علفزارى در غايت نزاهت نزول كرد و سه روز آنجا توقّف نمود و ميل جانب الاداغ داشتند كه ناگاه از جانب اميرزادگان قصاد رسيدند و خبر دادند كه مردم قلعهء قراجهقيا انقياد نمىنمايند و گردنكشى كرده مخالفت مىورزند در حال امير جهانشاه بهادر را بايلغار فرستاد تا آن قلعه را گرد گيرد و سعى كرده قضيّهء آن بفيصل رساند و خود كوچ كرده روانه شد و شب در ميان كرده روز ديگر فرود آمدند و روز يكشنبه بيست و چهارم ماه مذكور مبارزان به جهت جنگ خود را مرتّب ساخته از هردو طرف برهم تيرباران كردند و قلعهء به احكام آن در عالم نشان ندادهاند بلندئ آن از صفت بيرون است و سنگهاى آن مجموع تراشيده و بندها به گچ و آهك استوار گردانيده و اساس آن باعماق زمين فروبرده و ديوارهاى آن در غايت احكام و بلندى برآورده چنان كه بر عرض ديوار آن دو سوار در پهلوى هم مىتوانست راندن و برجهاى آن سر بر بروج آسمان كشيده و گويند كه از بناى آن قلعه چهار هزار و سيصد سال گذشته بود و هيچ آفريده آن را به زور و شوكت بدست نياورده امير صاحبقران توجّه فرمود و عثمان بهادر در پيش فرمود تا يك برج او را نقب زده بينداختند و راه ساختند و عيد خواجه بهادر جنگ بسيار كرده و مردانگيها نموده برج ديگر بينداخت و برج ديگر را ارغونشاه مباشر شده داد رجوليّت داد و امراى ديگر همچنين مساعئ جميله نموده و لشكريان از اطراف درآمده قلعهء چنان عادى را به زور بازوى سعادت و نيروى دولت مسخّر كرده غارت كردند امير صاحبقران بالاى حصار برآمد و حكم شد تا خانها را بسوزانند و ديوارها بيندازند چون بناى آن در غايت استحكام بود تمامئ خراب آن را روزگار مىبايست آنچه ممكن بود از بناها و ديوارها بينداختند و روز جمعه آخر ماه از ولايت اوزبيك شخصى آمد و خبر داد كه ياييق صوفى ياغى شده و خلاف انديشيده درين شب مىگريزد در حال فرمود تا او را گرفته حاضر گردانيدند و چون تفحّص فرمود اقرار كرد و بگناه خود معترف شد و جمعى را از
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: نظام الدين شامى
ص١٥١