صدقات و مبرّات بمستحقّان رسانيد و ولايت شيراز و حكومت فارس و توابع و نواحئ آن را بر اميرزادهء جهان پير محمّد بهادر كه فرزند دلبند اميرزادهء اعظم مرحوم بود و در ضبط و كوشش و داد و دهش سرّ الولد سرّ أبيه او را ظاهر ارزانى فرمود و اوجقرا بهادر را بشيراز نامزد فرمود تا آنجا رود و اين حكم رسانيده ملازم آستانهء او باشد راستى چند گاه شيراز بيمن مقدم شريفش آمن و معمور شد و مردم بعيش و فراغ نزديك و از محنت و بلا دور در چند موضع عمارت خير فرمود و آبها در مساجد و مدارس و بعضى محلّات شهر روانه گردانيد و امّا قضيّهء ماردين آنكه چون سلطان عيسى كه ملك ماردين بود به حضرت آمد اكثر لشكريان به جهت معاملت و خريد و فروخت در شهر رفته بودند جمعى از جاهلان تجربت نايافته و گروهى از احمقان بختبرگشته كنكاج كرده غلو كردند و دست تعدّى و قتل بر لشكر منصور گشادند و چون اين خبر به حضرت امير صاحبقران رسيد همان لحظه سلطان عيسى را طلب داشت و بغور قضيّه رسيده معلوم شد كه در وقت بيرون آمدن برادر و اتباع خود را وصيّت كرده بود كه بهيچوجه حصار را از دست ندهند و شهر را نسپارند و مبالغت كرده كه اگر هزار مكتوب بشما نويسم و شفاعت و خواهش كنم التفات مكنيد كه من جان خود فداى شما و سلامت مملكت مىسازم و چون اين معنى برو ثابت شد امر فرمود تا او را با جمعى كه با او بودند حبس كردند درين اثنا لشكريان عرضه داشتند كه علف كم شده است و چهارپايان در زحمتاند جانقى كرده گفتند مصلحت درانست كه ازينجا كوچ كرده لشكر را سير سازيم و چهارپاى را فربه كرده باز مراجعت كنيم هشتم ربيع الآخر بامر جهانمطاع كوچ كرده به طرف كوهستان روانه شده به ترتيب و آيين رسيدند روز جمعه يازدهم ربيع الآخر ناگاه هوا متغيّر شد و ابر و بارندگى پديد آمد و زمينهاى آن موضع بغايت نرم بود لاى و گلى عظيم پيدا شد بغايتى كه اسپان و استران و اشتران چون پاى نهادندى تا شكم به گل فرورفتندى و گلها چون سريش در پاى چسيدى چند روز لشكر در ان تعب و بلا بماندند و اكثر چهارپايان هلاك شدند و بيشتر لشكر پياده بماندند دهم جمادى الاوّل از انجا كوچ كرده بجانب موصل توجّه فرمود و ملك عزّ الدين كه سلطان و حاكم جزيره بود در موضع جيمليك ببساط بوس رسيد و بنوازش و تربيت مخصوص گشته اجازت طلبيد كه بولايت خود باز گردد و آزوق و تغار به جهت لشكر راست كند امير صاحبقران ملتمس او مبذول فرموده اجازت داد و چون بمقام خود رسيد بقول وفا ننمود و شخصى ديگر شيخ نام هم ببساط بوس آمد و بنوازش و تربيت سرافراز شد درين اثنا امير صاحبقران شخصى را با
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: نظام الدين شامى
ص١٤٩