ذكر توجّه امير صاحبقران بجانب ماردين
پيشتر ازين بمدّتى باز سلطان ماردين عيسى به نسبت با امير صاحبقران دعوى اخلاص و عبوديّت مىكرد و دم از هوادارى و محبّت مىزد امير صاحبقران اواخر ماه صفر بنزديك ماردين رسيد و چون او را مطيع و منقاد مىدانست از انجا گذر كرده برأس العين نزول فرمود و لشكر را اجازت شد كه بر ولايت تاخت كرده بغارتند لشكر براونغار ايل و ولايت حسن و قراقويين ليغ را بغارتيدند و لشكر جاونغار ايل و ولايت دز چوبين را تاخت كردند و اسپ و استر بسيار و گاو و گوسفند بىشمار گرفتند و از ان موضع گذشته بولايت روحا رسيدند كوزل نامى كه والئ حصار بود چون خبر توجّه لشكر منصور شنيد حصار گذاشته بيرون رفت و رعيّت نيز بعضى موافقت او كردند و ايشان كوهى بلند داشتند بدان پناه بردند امير صاحبقران امراى لشكر را گزين كرده در پى ايشان فرستاد بر موجب فرمان رفتند و بعضى از ايشانرا بگرفتند و آنگاه چند روز آنجا توقّف نموده مجلسهاى عشرت آراستند و طويهاى شاهانه كردند و با عامّهء لشكر سيورغال و انعام و احسان كرده بنوازش مخصوص گردانيد و گويند روحا از بناهاى نمرودست و قضيّهء آتش انداختن ابراهيم خليل عليه السلام درين موضع واقع بوده است و آن چشمهء كه در ميان آتش پديد آمده قصّهء آن پيش مردم آن ولايت مشهورست جنيد تركمان درين حال ببساط بوس رسيد و خدمتهاى لايق بجاى آورد و جهت اهل و عيال و ولايت خود امان طلبيد و سلطان حصن كيفا هم آنجا عتبه بوسيده و سر عجز بر آستان عبوديّت نهاده بوظايف نيك بندگيها قيام نمود و بعنايت بىدريغ مخصوص شد و درين مقام رايات همايون را نوزده روز توقّف افتاد روز پنجشنبه حصار او را ويران كرده كوچ كرد و بسوى اغروق بازگرديد و درين حال سلطان على ارزينى رسيد و هديّهاى فراخور و تحفهاى لايق بعرض رسانيد و درين موضع جميع آغايان و خواتين از جمله چولپان ملك آغا و دلشاد آغا چون مدّت سى و پنج روز شربت تلخ فراق چشيده بودند از سر كمال اشتياق درين وقت از اغروق جدا شده بتعجيل رسيدند و در وقتى كه عزيمت بر تسخير بلاد مصر مصروف بود بسلطان ماردين فرستاده استدعاى حضور كرد و فرمود كه