چون عزيمت آن ديار مصمّم شد مىبايد كه لشكرها جمع كرده هرچه زودتر بما لاحق شوى چند روز وصول خبر و توجّه او را منتظر بودند و به آخر معلوم شد كه در آمدن تكاسل مىنمايد امير صاحبقران عنان عزيمت بجانب او بازگردانيد و گفت توره و ياساق نيست كه ياغى را در ميان ولايت گذارند و بجاى ديگر متوجّه شوند بنا برين لشكرها سوار شده بموضع جيمليك رسيدند سلطان عيسى چهارم ربيع الاوّل از شهر بيرون آمده انواع بيلاكات و دوقوزها بعرض رسانيد او را بنوازش و خلعت مخصوص گردانيده از انجا كوچ فرمود و بنزديك ماردين رسيده فرود آمد و لشكرها دامن كوه گرفته نزول كردند
ذكر واقعهء اميرزاده عمر شيخ بهادر تغمّده الله بالرحمة و الغفران
اميرزادهء جهان عمر شيخ بهادر كه فرزند شايسته و قرّة العين حضرت امير صاحبقران بود و در چند موضع پيش ازين ذكر رجوليّت و مردانگيهاى او رفته رويينتنى كريم نفس جوانبخت و تهمتنى لايق افسر و تخت برحسب و أسبغ عليكم نعمة ظاهرة و باطنة بحسن صورت و سيرت آراسته و بر مقتضاى تخلّقوا بأخلاق اللّه ساحت سينه از زنگ رذايل افعال پيراسته در روز رزم چون شير غرّان و بهنگام بزم كفش چون ابر درّافشان جهانيان بعدل و داد او امّيدوار و عالميانرا بعواطف و مراحم او استظهار امير صاحبقران در وقت توجّه بجانب شام كس فرستاده بود و او را طلبيده برحسب فرمان يراق كرده از شيراز بعزيمت پاىبوس بندگئ حضرت از راه بغداد متوجّه شد و در چهار منزلئ بغداد بموضعى مختصر رسيدند كه آن را خرماتو گويند و چند خانهء معدود مردم بىوجود آنجا ساكن بودند اميرزادهء جهان تفرّجكنان بدان موضع رسيد شخصى تير مىانداخت از قضا تير بر اميرزاده آمد و در ساعت برجاى هلاك شد و از مضيق كمانخانهء چرخ به فضاى هواى عرش رسيد [ مصراع ]
با تير قضا دفع سپرها هيچست
آرى چون تير بعلّت استقامت حال گرانسرى نمىبايد كرد كه عمر چون تير سبكپاى گذرانست و هركه چون تير تيزسرى و جانخراشى كند لايق قربان باشد و چون آدمى