تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
مثل اين خصلت از صحابهء كرام رضوان الله عليهم پسنديده داشته است تا در مقام مدح و ثناى ايشان مىفرمايد كه و يؤثرون على أنفسهم و لو كان بهم خصاصة يعنى اين ياران رسول صلّى الله عليه و سلّم طايفهء چنان شريف و كريم‌نفس‌اند كه با وجود آنكه خود به چيزى محتاج‌اند چون ديگرى را بدان محتاج مىبينند از بند حصّهء نفس خود گذشته به دو ايثار مىكنند القصّه از طرفى ديگر اميرزادهء جهان محمّد سلطان در كوهستان و دربند كردستان لشكر كشيده و بسيارى از اعدا را كشته و بعضى را بقيد مطاوعت درآورده در بغداد به حضرت امير صاحب‌قران رسيد او را بتربيتهاى مجدّد مخصوص گردانيده اشارت فرمود كه وقت شمشير راندن و كار كردن تو اكنونست لشكرها را نسق كرده گرد حوالى و اطراف برآى و دشمنانرا گوشمال داده مسخّر گردان اميرزادهء جهان بر موجب فرمان بجانب واسط روان شد و در مقام كشش و كوشش جدّ و جهد خويش مبذول فرمود درين اثنا اهالئ بغداد در مقام تضرّع و زارى زبان نياز و عجز بدعا كشوده سلامت نفس و فرزندان را به جهت اخراجات لشكر منصور مال امانى قبول كردند و باز باتفاق تجّار و مسافران بعزّ عرض رسانيدند كه درين حوالى قلعه‌ايست تكريت نام بحصانت مشهور و با حكام معروف و جماعتى مفسدان پناه بدان برده همواره تجّار مصر و دمشق را مىزنند و مال‌ومنال مسلمانانرا عرضهء تلف مىسازند و تا غايت كسى بدفع ايشان مشغول نشده و همّت بر قلع و قمع ايشان مصروف نگردانيده امير صاحب‌قران فرمود كه چون همّت عالئ ما بر دفع شرّيران و برانداختن مفسدان مصروفست اين معنى هم از ذخاير مثوبات اخروى و نفايس فتوحات دنيوى خواهد بود مال امانى كه بر بغداد و ولايت آن انداخته بودند جمع آورده بر لشكريان قسمت فرمود و روز شنبه بيست و چهارم ذى الحجه توجّه فرموده در مزار شيخ بهلول نزول كرد و اميرزاده شاهرخ را منقلاى فرستاد و از انجا كوچ كرده چاشتگاه نزول كرد و شب يكشنبه بكنارهء كول و غديرى عظيم رسيده فرود آمدند و روز دوشنبه كوچ كرده و روز سه‌شنبه سوار شده بموضع اوانا رسيدند و روز چهارشنبه در لجمه فرود آمدند و روز پنجشنبه بقريهء حربى رسيدند و از انجا روز جمعه كوچ كرده بموضع بند اوسار رسيده شب نزول كردند و روز شنبه در كرستان فرود آمدند و در اثناى آن كوچها به بيشهء رسيدند كه درو شير بسيار بود امير صاحب‌قران تفأل بدولت ابد پيوند خود كرده به شكار شير توجّه فرمود و پنج سر شير شرزهء غرّان بيرون آمده حمله كردند جوانان نيزه‌دار به زور بازوى مردى هر پنج را بپنجهء قهر از شش جهت هفت اندامشان از هم جدا كردند