امراى قوشونات بخش كردند و جماعت مفسدان و حراميان ايشانرا سياست كرده سرها چون گوى در ميدان انداختند و از ان گلتودها و منارها ساختند و فرمان شد تا قلعه و حصار را با دشت و هامون برابر كردند فتلك بيوتهم خاوية بما ظلموا عاقبت جزاى فعلهاى بد ايشان بديشان رسيد و چنانچه در سالها خانهاى مسلمانان را بقطع طريق و دزدى خراب كرده بودند بيك دفعه خانهاى خود را خراب ديدند [ مصراع ]
يك روز بخرد آنچه فروشى همه سال
آرى
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ
حضرت عزّت مىفرمايد كه اگرنه آن بودى كه حقّ جلّ و علا بعضى از مردم را ببعضى دفع كردى هرآينه روى زمين بفساد آمدى آنگاه امر فرمود كه يك ديوار از قلعه به جهت عبرت بگذارند تا فيما بعد عالميانرا معلوم شود كه حصانت و احكام اين قلعه بچه حدّ بوده است و به زور بازوى مردى و ياورئ رأى و تدبير ملكانه آن را چگونه مسخّر گردانيدهاند
إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ *
امير صاحبقران روز شنبه غرّهء ماه صفر در موضع حربى عزم شكار فرمود و مجموع لشكر بر موجب فرمان آن صحراها را نرگه بستند و انواع جانوران جمع آورده شكارى عظيم كردند آنگاه اميرزادهء جهان محمّد سلطان را با لشكرى آراسته تعيين فرمود و اميران قول رستم و شمس الدين و غياث الدين ترخان از آب شطّ گذشته و شيخ تيمور و امير اوجقرا و مبشّر و ارغونشاه با لشكرى ديگر روانه گشتند
ذكر فرستادن اميرزادگان عظام بجانب بصره و واسط
اميرزاده اميرانشاه از جانب حلّه متوجّه جانب بصره شد و امير يادگار و جهانشاه بهادر با يكديگر روانه شدند و محمّد درويش و شيخ على و اسمعيل برلاس و اميرزادگان عظام با لشكرى تمام هريك از طرفى روانه شده ببصره و واسط رسيدند و اعراب و صحرانشينان آن ولايات را ياساميشى كرده هركه سر بر آستان انقياد ننهاد سرش از تن جدا كردند و اسباب و اموالشان بغارتيدند بقيّهء كه ماندند از بيم جان خراج و باج قبول كردند و لشكر منصور با حصول مقاصد و مرام مراجعت كرده در موضع حربى