تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
و بيستم ماه شوّال بيمن و اقبال باراضئ بغداد رسيد سلطان احمد بغداد گذاشته بجانب حلّه روانه شد و چون روز برآمد لشكر گروه‌گروه و فوج‌فوج رسيدند و محمّد آزاد مردانگى كرده از آب گذشت و از ان طرف كشتيها گرفته بدين جانب آورد و لشكر خود بكشتى نگاه نكردند و بر روى دجله چون مرغ در هوا و نهنگ در آب بگذشتند و در ان وقت اين بنده در بغداد ساكن بودم و اوّل كسى از سكّان آن شهر كه ببساط بوس رسيدند اين بنده بود امير صاحب‌قران التفات فرموده آن مسابقت را بحمدت ؟ ؟ ؟ مقابل فرمود تربيت كرده بلفظ مبارك چنين فرمود كه خدا بر تو رحمت كناد كه اوّل كس كه ازين شهر پيش من بيرون آمد تو بودى غرض ازين آنكه در ان حال كه از دروازهء شهر بيرون آمدم نظر كردم روى دجله را از گذشتن لشكر منصور از صحرا نشناختم تعجّب نمودم كه آيا اين چه طايفه‌اند كه از ساير خلق بصلابت و جلادت و شجاعت و سهامت ممتازند و دانستم كه اين صاحب‌قران مؤيّد من عند الله است و اتباع و اشياع او بمزيد قوّت و وفور دلاورى بر كافّهء خلايق رجحان يافته القصّه محمّد آزاد مردانگى نمود و از آب گذشت و كشتيها گرفته بدين جانب گذرانيد امير صاحب‌قران از آب گذشته باسم نيكاميشى بنفس شريف خود از دجله گذشته اميرزادهء جهان اميرانشاه و جمعى ديگر را از زير شهر كه بقرية العقاب مشهورست گذشته بودند ايباج اوغلان و نوبينان و امرا و اركان دولت زانو زده عرضه داشتند و التماس نمودند كه بندگئ حضرت تعب و زحمت را كشيده است بمباركى مراجعت فرمايد تا بندگان نيكاميشى كرده وظايف جان‌سپارى بجاى آوريم [ مصراع ]
كه بندگان بچنين روزها به كار آيند
چون سخن ايشان از محض اخلاص و دولتخواهى بود بسمع قبول شنوده به شهر مراجعت فرمود و لشكرها روان شده شب در ميان كرده صبحگاه بلب آب فرات رسيدند سلطان احمد كشتيها غرق كرده بود و جسر برّيده و به راه شفاثا و رأس العين متوجّه صوب دمشق شده چون عثمان بهادر برين حال مطّلع شد با امراى ديگر جانقى كرده بر كنار آب مىرفتند تا بموضعى رسيدند و چهار كشتى يافتند در كشتيها نشسته اسپان را بر آب زده گذشتند و روى به راه آوردند و اموال و اسبابى كه در راه انداخته بودند از خيمه و خرگاه و چتر و بارگاه و اسپ و استر و زر و زيور بيغما گرفتند اميرزاده اميرانشاه در حلّه نشسته و لشكر خود را نكاول ساخته بود خبرگيران فرستاده تفحّص احوال مىكردند آخر الامر ابياج اوغلان و جلال كه پيشواى لشكر بودند در پى كرده با چهل و پنج