تفصيل نوشتند و زمينها را بر شهزادگان و امرا و نوبينان و ساير قوشونات قسمت كردند و باندك زمانى از اطراف اراضئ قلّه را چون غربال مشبّك گردانيدند امير حسن چون حال برين منوال ديد عاجز و متحيّر مانده كس فرستاد و بگناهان معترف شده امان طلبيد و برادر را پيش اميرزاده شاهرخ فرستاد و او را وسيله و شفيع انگيخت اميرزاده برادرش را به حضرت آورد امير صاحبقران فرمود معذرت او وقتى قبول افتد كه در خون مسلمانان نرود و به زودى به حضرت ما پيوندد و در ساعت برادرش را باز گردانيد و چون برادران بهم رسيدند مشورت كردند كه مدّتهاست تا ما درين مقام بمراد خود زيستهايم و پادشاهى كرده اكنون كه پيش او رويم بر تقدير سلامت محالست كه ما را درين مقام گذارند اولى آنست كه تا رمقى در جان باشد جنگ كنيم بنا برين فكر فاسد باز اظهار مخالفت كرده جنگ آغاز كردند امير صاحبقران ازين معنى بغايت در غضب رفت و امر فرمود تا كوركا و نفير و نقاره و برغو زدند و لشكرها چون مار و مور در حركت آمدند و درين حال از محلّى كه نقب زده بودند بىآنكه آتش زنند ديوارى عظيم بيفتاد و آثار نكبت اهل قلعه ظاهر شد دشمنان فى الحال آن رخنه را مسدود ساختند حكم نافذ شد كه نقبها را آتش زنند چنان كردند شب چهارشنبه آتش انداختند و اكثر ديوارهاى قلعه بر زمين افتاد و چون برج ياييق صوفى فرو افتاد از بالاى بارو از دشمنان بيست نفر مرد افتاده هلاك شدند ديگرباره اهل قلعه تختها و تورها گرفته بر بالاى قلعه برآمدند امير صاحبقران امر فرمود تا باز نقبها زدند و از اطراف و جوانب فروگرفته مجوّف ساختند تا ديوارهاى حصار تمام بيفتاد از هول جان فرياد برآوردند و از قلعه هيچ نماند الّا خاك تودهء كه از سر ضرورت پناه بدان برده دست و پاى مىزدند و الله داد و امانشاه در زير برج باد بودند و بدر الدين نقبى گشوده بود و تك او را بغايت پيش برده درين حال آن برج درگرديد و بيفتاد و اهل قلعه را از خوف و هراس حيات منقطع شد امرا و اركان دولت زانو زده اجازت طلبيدند كه بر قلعه برآيند و بقلع و قمع مفسدان پيشدستى جويند فرمود كه تعجيل مكنيد و تحمّل كنيد چندانكه راه نيكو گشوده شود و به آسانى در قلعه توان رفت و چون كار بدان حدّ رسيد اهل قلعه عاجز و درمانده شدند تضرّع نامها پيش امرا و وزرا و اركان دولت نوشتند ندموا حين لا تنفعهم النّدامة در وقتى پشيمان شدند كه پشيمانى سود نداشت امير صاحبقران ملتمس ايشان مبذول نداشت و امان نداد آخر لشكر غلبه كردند و دشمنانرا گرفته آوردند حكم شد كه رعيّت را از سپاهى جدا كرده بر
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: نظام الدين شامى
ص١٤٣