تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
بود يا در راه مردى قدمى نهاده امير صاحب‌قران تربيت و نوازش فرموده نشان ترخانى داد و فرمان شد كه ايشان را از در آمدن در حضرت او منع نكنند و تا نه گناه ازو و فرزندان او نپرسند و اسپان ايشان اولاغ نگيرند و از مجموع تكاليف مطلق و آزاد باشند و شاهملك را مرتبهء عالى گردانيده مهر خاصّ و پروانه به دو تسليم فرمود و اقارب و خويشان او را هم تربيت فرموده بمزيد عنايت مخصوص گردانيد و جامهء وزارت پوشانيد و از انجا كوچ كرده بصحرا رسيده فرود آمدند و در فكر آن بودند كه از لشكر ايلغار بيرون كنند كه از قراول قاصد رسيد و خبر داد كه قراول هردو جانب باهم ملاقات كردند همان روز بعزّ و اقبال متوجّه دشمن شدند و لشكر را ميمنه و ميسره راست كرده برين منوال پيش مىرفتند و هرروز قراول دشمن خود را مىنمود و بازمىگرديد پنج روز برين صورت گذرانيدند و اين ايّام بارندگى و برف و سرما بود روز ششم هوا گشاده شد امير صاحب‌قران لشكر را آراسته گردانيد و هفت قول مقرّر كرد به صورتى كه در وصف و بيان نيايد اوّل قول حضرت پادشاه و باشلاميشئ آن باميرزاده سليمانشاه رجوع فرمود دوّم جهت خاصّهء حضرت خود و دارايئ آن باميرزاده محمّد سلطان بهادر حوالت كرد و چند قوشون ديگر بخاصّهء خود موسوم كرده در جنب اميرزاده محمّد سلطان تعيين فرمود و در دست راست اميرزادهء جهان اميرانشاه و محمّد خراسانى را بضبط آن باز داشت و در قنبول دست راست امير حاجى سيف الدين بود و در دست چپ اميرزادهء جهان عمر شيخ بهادر و در قنبول قول و قلب لشكر او بيردىبيك و خداىداد و امراى دست راست و دست چپ از تومان و هزاره و صده هريك را مقامى مناسب تعيين فرمود ناگاه قراول پيدا شد و در عقب او لشكرها كوه كوه رسيدند از كثرت و ازدحام ايشان چشم عقل خيره شد و از گرد سم اسپان روى هوا تيره گشت [ بيت ]
سراسر همه دشت و صحرا و كوه * ز سم ستوران لشكر ستوه
امير صاحب‌قران فرمود كه بهادران و دليران لشكر پياده شده پيش روند و چتر و بارگاه و خيمه در صحرا برآورند و فرشها بگسترانند آن تمكّن و ثبات قلب و دليرى و بىالتفاتى بدشمن رعب و هراس در دل اعدا زيارت گردانيد و باز در تاريخ پانزدهم ( 25 ) رجب در موضع قندورچه حربى عظيم واقع شد درين حال امير صاحب‌قران پناه به حضرت رحمن و التجا بروح مبارك رسول صلّى الله عليه و سلّم فرموده جماعتى از اشراف عظام و سادات كرام مثل سيّد بركه و غير او كه ملازم بودند دست بدعا برداشته