زدن گرفت فرستاد و لشكرهاى دست راست و چپ را جمع كرد و اكنون در قيرقكول نشسته است و به اطراف مملكت ايلچيان فرستاده لشكرها جمع مىكند امير صاحبقران لشكرهاى منصور را نسق كرده وجيبه و اسباب ايشان احتياط نموده انعام و احسان بسيار در حقّ ايشان فرموده و امر كرد تا توره و گاوسپرها آماده داشته و طناب زده و در ميان خود و دشمن حفر كرده خندق ساختند و هر روز برين سياق احتياط مىكردند و از انجا بجانب دشمن توجّه نموده بلاى و گلى عظيم رسيدند بعد از تعب بسيار از انجا گذشته فرود آمدند در ان روز از قراول خبر رسيد كه از دشمنان سه قوشون ظاهر شد و متعاقب خبر رسيد كه قوشونات ديگر نيز پيدا شدند امير صاحبقران سوار شده پيش رفت و لشكر را امر فرمود تا صفّ راست داشته و ميمنه و ميسره آراسته روان شدند درين اثنا قراول يكى را از دشمنان گرفته آورد احوال ازو تفحّص كردند و فى الحال او را بياساق رسانيدند و سونجك بهادر و ارغونشاه بهادر را بايلغار فرستادند تا از لشكر دشمن خبر آورند رفتند و تفحّص بسيار كرده خبرى نيافتند امير صاحبقران مبشّر را بدين كار تعيين فرمود و قرار كرد كه بىخبر مراجعت نكند مبشّر با چند مرد مردانه متوجّه شده بعد از سعى بسيار بجنگلى رسيد تفحّص كرده گردى و دودى سر بر آسمان كشيده ديدند و آواز نيز شنودند چون نيك تأمّل كردند سواد ياغى ديدند پيش رفته بدشمن رسيدند و چهل تن را گرفته به حضرت آوردند مبشّر را تحسين بسيار فرموده بانعام و احسان بىشمار مخصوص گردانيد و ازيشان احوال پرسيد گفتند پادشاه توقتميش لشكر را فرموده بود كه در موضع قيرقكول جمع شوند ما با طايفهء از لشكر بدان موعد رفتيم توقتميش خان را نيافتيم و نمىدانيم كه او را چه قضيّه واقع شده است بطلب او ميگرديم ما را در ميان گرفته با خود گردانيدند ايشان درين سخن بودند كه پسر مماق را زخمدار گرفته به حضرت آوردند زانو زده عرضه داشت كه از طرف سراى مىآيم پيش پادشاه مىرفتم او را در قرارگاه نيافتم و ديگر حال نمىدانم امير صاحبقران پسر امير حميد را طلب كرد و مردان كارى از لشكر گزين كرده بوى داد و مولى و صاين تيمور را با جمعى مردان مرد بقراولى تعيين فرمود و قرار داد كه قراول باشيد و چون سياهئ لشكر دشمن بنمايد اگر بسيار باشند از دور سياهى بنماييد و نوعى سازيد كه ايشان فريفته شده پيش آيند و قاصدى بسوى ما روانه كنيد ايشان متوجّه شده در راه از گل و لاى و آبهاى بسيار گذشته پانزده آدمى از دشمنان ديدند صاين تيمور پيش رفته با ايشان سخن كرد و بازگرديد و مولى را بازگردانيده خبر فرستاد بندگئ امير صاحبقران ايكو تيمور را با جمعى مردان دلاور مقرّر
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: نظام الدين شامى
ص١٢١