و نود و چهار كه موافق پيچين ييل تركان بود بمباركى درآمد اختيار سفر فرموده رايات همايون در حركت آمد و غرّهء شعبان ببخارا نزول فرمود و درين ولا مزاج محروس را عرض مرضى طارى شد باوجود اين التفات بدان نكرده كوچ فرمود و بجوى زر رسيده فرود آمد و خواتين و فرزندان و اغروق را طلب فرمود از جمله مهد بلندپايه بلقيس هماى سايه سراى ملك خانيم و بانوى عظمى درّة التاج افسر شهريارى و غرّهء ديباچهء بختيارى فرزند بندگئ حضرت سلطان بخت آغا با ساير فرزندان و خواتين در پايهء سرير اعلى حاضر شدند و اميرزادهء جهان محمّد سلطان منقلاى لشكر شده پيش رفته بود فرمان شد كه او نيز لشكر را در مقام خود گذاشته جريده بازگردد آنگاه اطبّاى ترك و تاجيك را جمع كردند و بوظيفهء معالجت كما ينبغى قيام نمودند و دقايق و شرايط دفع مرض و تقويت طبيعت بتقديم رسانيدند و امرا و نوبينان و خواتين و فرزندان چون دانستند كه هر شفا كه نه از دار الشفاء
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ
آيد معتبر نباشد و هر دارو كه نه طبيب اللّه لطيف بعباده نسخهء مفردات آن تعيين كند نافع نيايد اقتدا بحديث رسول صلّى الله عليه و سلّم كرده كه فرموده است داووا مرضاكم بالصّدقة يعنى دوا كنيد بيماران خود را به صدقه دادن دست بتصدّق و خيرات برگشودند و فقرا و صلحا و عجزه و مساكين را بانعام و احسان مخصوص گردانيدند و بمزارات شريفه صدقها فرستادند و اسپان نامدار و بارگيان خاصّه را قربان كرده بر فقرا قسمت كردند حضرت پروردگار جلّ شأنه كه آيت
وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ
بيان لطف بىغايت اوست و آيت
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ
در شأن فضل بىنهايت او دعاى مستمندان مستجاب فرموده پانزدهم شعبان مزاج مبارك روى بصحّت نهاده عالم و عالميانرا امن كلّى روى نمود و باز شكرانهء اين نعمت را خيرها كردند و شكرانها گذاردند و چون حال مزاج مبارك باستقامت رسيد به ترتيب لشكر مشغول گشته اميرزاده محمّد سلطان را منقلاى گردانيده ششم ماه مبارك رمضان بطالعى سعد و اخترى فرخنده سوار شد و امير حاجى سيف الدين بهادر را بجانب سمرقند روان فرمود و پانزدهم ماه مبارك رمضان از آب آمويه گذشته خواتين و آغايان و اميرزاده شاهرخ را اجازت مراجعت فرمود و در غرّهء شوّال از موضع چول گذشته نزول كرد و روز چهارشنبه نماز عيد گزارده كوچ كردند و در موضع يلغوزاغاج فرود آمدند و در بيستم شوّال بر لب آب جرجان رسيدند و درين منزل سيّد بركه كه پيشتر برسالت رفته بود مراجعت كرده پسر سيّد كمال الدين را با خود آورد و چون ببساط بوس مشرّف شد احوال پدر بعزّ عرض رسانيد و تقرير كرد كه