گرم و سرد زمانه ناخورده * نرسى بر در سراپرده
دو روز و دو شب راه برّيدند بالاچوقى چند رسيندند ازيشان گذشته در پس پشتهء پنهان شدند چون صبح بدميد ازيشان يك كس سوار شده بمهمّى مىرفت نزديك ايشان رسيد او را گرفته به حضرت آوردند شيخ داود را انعام بسيار فرمود و بنوازش مخصوص گردانيد آنگاه از ان كس احوال توقتميش خان پرسيدند گفت يك ماه باشد كه ما را ازو خبر نيست از ايل بيرون آمده اينجا ساكن شدهايم امّا چند روز شد كه ده سوار مكمّل بخبرگيرى آمده درين نزديكى بيشهايست آنجا بسر مىبرند عيد خواجه را با سى نوكر تعيين فرمود تا مردم الاچوق را كوچ كرده بياورد و خمارى يساول را امر فرمود تا با بيست مرد برود و آن ده مرد را گرفته بياورد چون بديشان رسيد بجنگ پيش آمدند بعضى كشته شدند و بعضى را گرفته آوردند و تحقيق اخبار ازيشان كرده كوچ كردند روز چهارشنبه بيست و چهارم ماه به آب ياييق رسيدند قچرچى گفت اين آب را سه گذارست يكى را ايغريالى مىخوانند دوّم را بوزكچيد سوم را چپماكچيد امير صاحبقران فرمود كه ازين هرسه گذر گذشتن صواب نيست و اعتماد بر ان نه چه دشمن برابرست يمكن كه در گوشها پنهان باشند و در وقت گذشتن كمين گشايند مصلحت آنست كه كوچ كرده بر آب بالا رويم و توكّل بر خداى كرده بر آب زنيم و بگذريم [ بيت ]
تو در دريا فگن خود را مپاى از بهر تسبيحى * كه خود روح القدس گويد كه بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها
امرا انقياد نموده همان ساعت كوچ كردند و بالا رفته از آب ياييق بگذشتند و مدّت شش روز ديگر برفتند و به آب سمر رسيدند قراول لشكر منصور پيش رفته بودند و آواز دشمنان كه باهم سخن مىگفتند شنوده اين حال را به حضرت اعلام كردند درين وقت اميرزادهء جهان محمّد سلطان يكى را از دشمنان گرفته به حضرت رسانيد چون احوال ازو پرسيدند و منازل و مراحل معلوم كردند گذر آب پديد كرده شب آنجا نزول فرمودند و صباح كه غرّهء ماه رجب بود بر آب اييك گذشتند و متوجّه جانب دشمن شدند و امير صاحبقران چندان توقّف فرمود كه مجموع لشكر عبور كردند درين اثنا سه نفر از دشمنان گرفته آوردند و چون خود را گرفتار ديدند از راست گفتن چارهء ندانستند گفتند پيش ازين دو نوكر از ايدكو گريخته آمده بودند و از توجّه بندگئ امير صاحبقران خبر دادند و گفتند با لشكرى فراوان و حشرى بىپايان بعدد ريگ بيابان و برگ درختان مىرسد توقتميش خان را از شنودن اين خبر آتش غيرت در نهاد شعله