اوغلان و تيمور قتلغ و ايدكو دشمنان قديم توقتميش خان بودند پناه به حضرت امير صاحبقران آوردند مقدم ايشانرا باعزاز تلقّى كرده انواع تربيت و عنايت دربارهء ايشان بتقديم رسانيد و ايشانرا بگوهر و زر و كلاه و كمر مخصوص گردانيد بعد از نواخت بسيار زانو زده التماس نموند كه اگر اشارت عالى نافذ شود بجانب خانهاى خود رويم و ايشانرا يراق كوچ كرده به حضرت آييم امير صاحبقران ملتمس ايشان مبذول داشته فرمود تا دربارهء ايشان احكام و يرليغها نوشتند و فرمود كه هيچ آفريده متعرّض خانها و ايلهاى ايشان نشود و قرار فرمود كه به زودى با اهل و تبار بيايند و بمزيد عواطف مستظهر باشند برين قرار و عهد برفتند امّا چندانكه بخانهاى خود رسيدند بىوفايى را شعار ساخته و ناحفاظى پيشه گرفته بر سخن خود نهايستادند و تيمور قتلغ اوغلان بپادشاهى نشست كونچه اوغلان شرف صحبت امير صاحبقران بسيار يافته بود و در سفر و حضر بانعام و احسان او مخصوص شده و در نرد و شطرنج و خلوت و صحبت روزها با يكديگر گذرانيده حكم ترخانى ايل و كون خود ستده و نسق ايشان كرده بازگشت بعضى را با خود آورد و بعضى را با اسباب و اوضاع خود برجاى گذاشت و بعد از چند روز كه مراجعت نمود خبر تيمور قتلغ و جلوس او بسلطنت شنيد دودل شد و بوقت فرصت چشم خود را برداشته در شب بگريخت و بمقام خود بازگرديد امير صاحبقران مجموع امرا و لشكريان را بجوانب و اطراف فرستاده بود باز همه را جمع فرمود از چول و بيابان بيرون آمده جمع شدند با فتح و ظفر همعنان و با اموال و خزاين فراوان مراجعت نمودند تا حدّى كه نوكران پياده با ده سر و بيست سر اسپ بازگشتند و يك سواره با صد سر اسپ و بيشتر و گوسفند و اجناس ديگر را حدّ و حصر نبود
ذكر توجّه امير صاحبقران از ماوراء النهر به طرف مازندران و عراق و فارس
چون بمباركى و طالع سعد از قضيّهء محاربهء توقتميش خان مظفّر و منصور مراجعت فرمود رأى رزين آن اقتضا كرد كه بر ممالك ايران كه تسخير فرموده بود گذرى فرمايد و بيضهء مملكت را از مخالفان پاك گرداند بنا برين چون رجب سال هفتصد