باز شكار كردند و از اطراف جانورانرا جمع كردند و كثرت آن بمرتبهء رسيد كه مثل آن نشان نمىدادند تا حدّى كه گزين كرده فربه را مىگرفتند و لاغر را مىگذاشتند و در ان ميان آهوان ديدند كه مثل آن ديگر مشاهده نكرده بودند ببزرگى از گاوميش بيشتر و از انجا كوچ كرده به اطراف موضع اناقرقويون لشكر روانه كردند و يكدو روز آنجا توقّف نموده جيبها احتياط كردند و عامّهء لشكر را بانعام و اكرام و نوازش مخصوص گردانيده در تعيين كردن منقلاى متفكّر بود درين اثنا اميرزادهء جهان محمّد سلطان بهادر زانو زده اجازت خواست كه منقلاى او باشد امير صاحبقران را اين معنى بغايت پسنديده افتاد و اين جرأت و دليرى را بر كمال جوانبختى و دولت او بفال گرفت و او را بسيورغالات عالى نواخته مقدّمهء لشكر گردانيد و امراى بزرگ نامدار را در ركاب او تعيين كرد منجّمان اختيار ساعت نيك كرده هفتم جمادى الآخر سوار شد و امرا مجموع در فرمان و ظفر و نصرت همعنان روان شد دوروزه راه قطع كردند در شش موضع آتش ديدند كه علامت فرود آمدن لشكر باشد امّا كسى نيافتند چند روز ديگر رفتند تا از آب توبول گذشتند نشان آتشهاى بسيار ديدند كه هنوز مىسوخت و هرچند تفحّص كردند اثر كس نيافتند اين معنى به حضرت عرضه داشتند و گفتند نمىدانيم كه آن آتشها از ان قراول ماست يا از ان دشمن امير صاحبقران فرمود كه قچرچى گرفته نشان سم اسپان در حوالئ آتشدانها احتياط كنند و كوچ كرده از آب توبول بگذرند درين حال از قراول قاصد رسيد و عرضه داشت كه پانصد آتشدان ديديم آتش در ان باقى و ليكن هرچند تفحّص كرديم هيچكس نيافتيم و نشان و اثر پايها نديديم رأى رزين آن اقتضا كرد كه اتّفاق كرده از آب توبول گذر كنند و چون اهل ولايت و لشكر از گذرها گذشته بودند و گذر خراب شده و اسپان لاغر بودند بسيارى هلاك شدند و حكم شد تا لشكر خاشاك و هيمه جمع آوردند بر موجب فرمان جمع كرده در آب انداختند و گذر ساخته از آب گذشتند و امير صاحبقران بنفس خود منقلاى شده و لشكر پيشين رسيده صحرا و بيابان ميلاميل از لشكر مالامال گشت [ بيت ]
سراسر درو دشت و صحرا و كوه * شده پر ز لشكر گروها گروه
امّا هرچند كسى مىطلبيدند كه خبرى از دشمن معلوم كنند نمىيافتند آخر الامر شيخ داود را طلب فرمود و او را با جمعى ديگر از بهادران بخبرگيرى فرستاد و او مردى مردانه بود در كارهاى بزرگ زحمت و رنج بسيار كشيده و مهالك و مخاوف بسيار برّيده و دامها دريده و بدستيارئ عقل و دانش از بندها رهيده آرى [ بيت ]