بازگرديده بموضع يولدوز نزول فرمود و لشكرها كه به اطراف و جوانب متفرّق بودند درين موضع جمع آمدند امير صاحبقران قاصد فرستاده امر فرمود تا اميرزاده عمر شيخ بهادر بىتوقّف بجانب قهلغه روانه گردد برحسب فرمان فى الحال سوار شده از قهلغه گذشت و در راه كوبلاك كه از جملهء دشمنان بود به دو بازخورد او را گرفته هلاك گردانيد و ولايت او را بغارتيد و از موضع اوج پرمان و كوزن كوچ كرده بگذشت و از انجا بكاشغر درآمده باوزكند رفت و بلشكر منصور پيوست و چون بموضع اولوغ يولدوز رسيدند توقّف نموده مدّتى بعيش و طرب مشغول شدند امرا و اشراف را بخلعت و كمر و انعام و اوساط و كهترانرا بعفو و اكرام و مجموع خاصّ و عامّ لشكر را بصلات و عطيّات و بخششهاى وافر محظوظ گردانيد و در ان موضع اغروق را گذاشته و جهانشاه بهادر را حاكم گردانيده در پانزدهم شعبان متوجّه سمرقند شد و هفتم رمضان بمباركى و طالع سعد در شهر نزول فرمود و جهانيانرا بدين بشارت مسرّت و بهجت حاصل شد و امرا و نوبينان و خواتين را اسباب شادمانى و عيش آماده گشت
ذكر توجّه امير صاحبقران بدشت قپچاق
در سال هفتصد و نود و سه امير صاحبقران لشكرها جمع كرده از سمرقند بر عزيمت توجّه بدشت قپچاق روانه شد و بر آب خجند گذشته زمستان در موضع تاشكند گذرانيد و به ترتيب و يراق لشكر التفات نموده امرا و خواصّ را بنوازش و عطا مخصوص گردانيد و عامّهء لشكر را اسپان رهوار و خلعت زرنگار و درم و دينار بخشيد خواتين و آغايان اجازت خواسته بازگشتند و قچرچيانرا بر امرا قسمت كرده پانزدهم صفر عزيمت فرموده خاتون عظمى چولپان ملك آغا را مصحوب خود روانه گردانيد و روى به راه آورد و در موضع قراسمان مجموع امرا و لشكرها جمع شدند درين اثنا از جانب توقتميش خان ايلچى رسيد او را اعزاز و اكرام كرده چند روزى در ان منزل توقّف كرد و از انجا كوچ كرده در توجّه تعجيل فرمود و چون سرما بغايت بود و برف و بارندگى قوى محلّ توقّف نبود بعد از چند روز ايلچئ توقتميش خانرا به حضرت آوردند وظايف آداب و زمينبوس رعايت نموده