تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
يكى تخت زرّين بهفتاد لخت * ببستى گشايندهء نيك‌بخت سر پايها چون سر اژدها * ندانست كس گوهرش را بها
منبر را بنام و دعاى او سر بر آسمان رسانيد و سكّه را باسم شريف او لب خندان گردانيد و در ان روز در خزاين گشوده زر و زيور و درّ و گوهر و مشك و عنبر باهم برآميخته و توده‌توده قماشهاى نفيس و گونه‌گونه خلعتهاى فاخر برهم ريخته بر امرا و اركان دولت و ساير لشكر و رعيّت تفرقه فرموده يك هفته بعيش و خرّمى گذرانيدند و در مجالس مه‌رويان نعرهاى نوشانوش بفلك رسانيدند و آن زمستان در سمرقند تا فصل بهار بخوشتر عيشى و خوبتر وضعى گذرانيدند

ذكر رفتن امير صاحب‌قران بمحاربهء توقتميش خان

و درين اثنا پادشاه توقتميش حقوق نعمت و تربيت فراموش كرده با لشكرهاى بسيار درآمده اظهار مخالفت نمود امير صاحب‌قران لشكرها جمع فرموده در ساغرج نشست و آن سال برف و سرماى بسيار بود و باران بىحدّ و شمار پادشاه توقتميش از آب خجند گذشته منقلاى او بزرنوق رسيد امير صاحب‌قران عزم سوارى كرد نوبينان و امرا زانو زده مبالغت نمودند كه چندان توقّف مىبايد كرد كه لشكرها از اطراف جمع شوند اين معنى رأى جهانگشاى را صواب ننمود بر ايشان غضب كرد و فرمود كه فى التّأخير آفات عاقل كار امروز با فردا نيندازد كه فردا كار خود با خود مىآورد مگر نشنيده‌ايد كه يكى از پادشاهانرا دولت برگشت و سمت ؟ ؟ ؟ روزگارش از سرير عزّت بر خاك مذلّت انداخت ازو پرسيدند كه چرا بدين‌روز رسيدى و موجب زوال مملكت تو چه بود در جواب گفت بشومئ سه عادت سررشتهء سعادت از دست گذاشتم اوّل پند دانايان در گوش نگرفتمى و از سخن ناصحان مشفق روى برتافتمى دوّم هرچه نفس بدان ميل كردى و خاطر بجانب آن رغبت نمودى بىآنكه در عواقب آن فكرى كنم مباشر شدمى و كام نفس دادمى سيوم كار امروز با فردا انداختمى و در تدبّر مهمّات تهاون و تأخير ورزيدمى [ بيت ]
زمانه از انكس تبرّا كند * كه او كار امروز فردا كند
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 112 | نظام الدين شامى / پناهى سمنانى