تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و عالميانرا روشن شد كه عاقبت غدر وخيم است و جزاى كفران نعمت عذاب اليم بعد از وقوع اين قضيّه اميرزاده بعزم استقبال امير صاحب‌قران سوار شد و در سمرقند ببساط بوس رسيد و در وقتىكه امير صاحب‌قران بجانب خوارزم روان شد جهانشاه بهادر در قندوز بود چون خبر رسيد عزيمت كرده در عقب روانه گشت و از بلخ گذشت در ان اثنا خبر يافت كه ايل و قبيلهء برولداى گريخته‌اند شب در ميان كرده بموضع بقلان بديشان رسيد و آن جماعت انبوه را بگرفت و درين حال خبر دادند كه ميركا ياغى شده است لشكر كشيده و ساز جنگ ساخته بكنار آب آمويه رسيد و بسال از آب گذشتند امير جهانشاه از آب گذشته شب همانجا بود كه از قضا ( 5 ) جنيد و على اكبر ياغى شده با سه هزار مرد شبيخون كردند و با امير جهانشاه شست مرد بيش نبودند توكّل بر خداى كرده پشت به آب آوردند و دل به دريا كرده سپر و تورها در روى كشيدند و توكّل به حضرت يزدان كرده همه‌شب تا روز از طرفين تير و تبر و شمشير و گرز مىباريد درين حال خواجه يوسف نوكرى از آب گذرانيده فرستاد و پيغام داد كه مردانه باش و ثبات‌قدم نماى كه اينك ساز حرب ساخته بمعاونت شما مىرسم چون اين خبر شنودند شادمانى نموده در حركت و كوشش افزودند و خواجه على با صد مرد مكمّل و اصل شد و باتّفاق حمله برده جنگى سخت كردند چون صبح صادق بدميد لشكر دشمن پشت داده بگريختند لشكر منصور نيكاميشى كرده بسيارى ازيشان بقتل آوردند و غنيمت وافر ازيشان گرفتند و لشكر را ضبط كرده در قندوز نشستند و ايل و قبيلهء برولداى در راه كابل افتادند امير كابل ابو سعيد چون ياغىگرئ ايشان شنود نفس بدش فريب داد و نقد اخلاص را مغشوش گردانيده و ياغى گشته بجستن آق‌بوغا آمد كه دشمن او بود امير صاحب‌قران بمغولستان فرستاده آق‌بوغا را گرفته در بند انداخته بخوارزم آوردند و چون از ياغىگرئ ابو سعيد خبر يافتند آق‌بوغا را از بند بيرون آورده ولايت ابو سعيد را بوى ارزانى داشتند و جهانشاه بهادر را فرمود تا لشكر كشيده در عقب دشمن هرجا كه روند برود برحسب فرمان باتّفاق خواجه يوسف در عقب دشمن روانه شدند و در موضع لغمان بديشان رسيدند و ايل و قبيلهء ايشانرا غارتيده و رانده آوردند و آنچه ازيشان خلاص يافتند به طرف سند گريختند و از ولايت خراسان امير آق‌بوغا و سيفل لشكر جمع آورده در پى دشمن كردند و بديشان رسيده جنگى سخت انداختند و ايشانرا غارتيده گريزانيدند و درين ايّام كه امير صاحب‌قران عزم خوارزم فرموده بود پادشاه سعيد سيورغاتميش خان در بخارا بيمار شده بعد از چند روز بجوار رحمت حقّ پيوست