تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
لشكر اوست دست از جنگ بازداريد و بازگرديد و در عقب ايشان اميرزادهء اعظم اميرانشاه را فرستاد چون رسيدند و سياهئ لشكر ديدند پرسيدند كه لشكر كيست گفتند لشكر پادشاه توقتميش است و ما را فرستاده كه از لشكر امير تيمور باخبر باشيم امرا به حكم وصيّت و فرمان امير پرخاش نكردند و بر جنگ اقدام ننمودند و بازگرديدند دشمنان بازگشتن ايشانرا بر ضعف حمل كردند حمله كرده رسيدند و بر لشكر منصور تيرباران كردند امرا و بهادران چون آن صورت ديدند بازگرديدند و جنگ در پيوستند و قريب چهل كس در ميانه كشته شد درين اثنا اميرزاده اميرنشاه رسيد و بيك حمله دشمن را براند و بسيارى ازيشان بقتل آورد و اطراف و جوانب ايشانرا گرفته حربى عظيم واقع شد و ايشان گريخته بدربند رسيدند و بسيارى از ايشان زنده گرفتند و به حضرت فرستادند ايشانرا متعرّض نشد و سيورغال فرموده پادشاه توقتميش را بر قاعده پرسش نمود و اظهار الطاف و مهربانى كرده فرمود كه ميان ما حقّ پدر فرزندى است بواسطهء جاهلى چند چندين آدمى در ميانه چرا هلاك شوند مىبايد كه من‌بعد بر همان شرط و عهد باشيم و فتنهء در خواب رفته را بيدار نگردانيم چه رسول صلّى الله عليه و سلّم چنين فرموده است كه الفتنة نائمة لعن اللّه من أيقظها يعنى فتنه شخصى را مىماند كه در خواب رفته باشد و تا بيدارش نكنند برنخيزد و لعنت خدا بر انكس باد كه او را بيدار گرداند و اگر كسى خلاف آن كند يا خلاف آن در خاطر ما آرايد بايد كه از طرفين او را تأديب كرده گوشمال دهيم و بجزا رسانيم تا عبرت ديگران باشد آنگاه مجموع آن اسيرانرا زر و جامه و خلعت داده بدرقه تعيين كرد تا ايشانرا از لشكر جدا كرده به طرف مملكت خود روانه گردانيدند و شوريده برادر كهتر مبشّر زخم‌دار شده برحمت خدا و اصل شد و اميرزادهء جهان اميرانشاه از آب كر گذشته بسلامت بامير صاحب‌قران ملاقات فرمود امير صاحب‌قران از جانب درياى كوكچه دنكيز روانه شد و پادشاهزادهء غظمى و بانوى كبرى سراى ملك آغا با اميرزادهء عالميان شاهرخ بهادر از سمرقند بعراق آمدند چون امير صاحب‌قران را از آمدن ايشان خبر شد اغروق را گذاشته عزم استقبال ايشان كرد و در موضع مرند رسيده ملاقات كردند و از انجا سوار شده بقلعهء النجق رسيدند و سه روز توقّف كرده لشكر را امر فرمود تا بكوه برآمده جنگ درپيوستند و فصيل آن را گرفته خراب كردند اهل قلعه از بىآبى بر شرف هلاك رسيده بودند بعجز و بيچارگى در آمدند و امان طلبيدند امان بخشيده اشارت فرمود تا از كوه فرود آيند درين اثنا ابر و بارندگى پديد آمد و بارانى عظيم بباريد و آبگيرها و چاههاى ايشان پرآب شد باز چون