و بسيارئ خلق بقتل آوردند درين اثنا ايلچئ طهرتن از ارزنجان رسيد و تحف و هداياى پادشاهانه آورد و اظهار عبوديّت و انقياد نمود امير صاحبقران او را نواخته و خلعت پوشانيده بازگردانيد و حكم فرمود كه آن ولايت برقرار به دو مفوّض باشد و باز اشارت شد تا بتدبير قضيّهء تسخير قلعهء وان مشغول شوند و مىگويند آن قلعه از بناهاى شدّاد عادست و استحكام او در مرتبهايست كه يادگار اندخوبى كه امير تومان بود همه لشكر را امر فرمود تا يك سنگ ازو بردارند عاجز آمدند و نتوانستند لشكر منصور چنين موضعى مستحكم را باندك زمانى مسخّر گردانيدند و از انجا كوچ كرده بجانب خوى و سلماس رسيدند و ولايت كردستان بر ملك عزّ الدين مقرّر فرموده از انجا كوچ فرمود درين اثنا حاكم ارمى ديزك بپابوس رسيد و بعنايت مخصوص شده ولايت ارمى را بر وى ارزانى داشت و باز كوچ فرموده از مراغه گذشت و بنيلان فرود آمد و چند روز آنجا توقّف نمود و پيش ازين زين العابدين را پسر شاه شجاع كه والئ شيراز بود طلب فرموده بود و گفته كه چون پدر مرحوم تو با ما در دوستى زده در مقام انقياد و مطاوعت بود مىبايد كه به حضرت ما توجّه نمايى تا بتجديد آن ولايت بر تو مقرّر داشته بنوعى باز فرستيم كه موجب سرافرازئ تو باشد او در آمدن تكاسل مىورزيد درين وقت خبر رسانيدند كه بقول خود وفا نمىنمايد و ايلچى را بازداشته نمىفرستد و سوداهاى فاسد زيادت از حدّ در سر دارد امير صاحبقران اغروق در رىّ گذاشته منقلاى تعيين كرده و خويشتن قول لشكر شده توجّه نمود و از ولايت همدان گذشته بجربادقان رسيد و از انجا باصفهان نزول فرمود اكابر و سادات و علما و اشراف باستقبال بيرون آمدند امير صاحبقران ايشانرا تعظيم كرد و امير ايكو تيمور بقلعهء طبرك درآمد و مال امان بر اهل شهر مقرّر گردانيدند و اميرزاده تيمور ملك و محمّد پسر سلطانشاه بقبض آن به شهر رفتند و اكابر اصفهان در اوردو توقّف نمودند چون شب درآمد جماعتى از اوباش و ارذال بتسويل نفس شيطانى خروج كردند و از عاقبت كار انديشه ناكرده محصّلانرا كشتند و بسيارى از لشكرى كه در شهر بمهمّات خود مشغول بودند بدينسبب بقتل آمدند [ بيت ]
مثل زنند كه صدساله ظلم و جور ملوك * به از دوروزه شرّ و شور و هرجومرج عوام
بزرگان و دانايان در ميان نبودند و بعضى از پيران و عقلا كه مانده بودند از خوف غلبهء عوامّ سخن نتوانستند گفت تا كار از دست رفت و نيمشب آواز دهل و طبل باوردو رسيد و چون معلوم كردند و بتهيّهء اسباب تدارك آن مشغول شدند آن شرّيران