تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
برآمد و موسم برف و باران بود و سرما بغايت رسيده از راه كيتو بموضع تفليس رسيد و آن شهر داخل مملكت گرج شده بود و بهرج و مرج روزگار و بىاهتمامئ سلاطين آن ديار بدست ايشان افتاده امير صاحب‌قران امرا و اركان دولت را فرمود كه صورتى عجيب مشاهده مىكنم و امرى غريب مىبينم آنچه درين روزگار واقع شده و از فترات حوادث از هرج‌ومرج پديد آمده تا قواعد از حال خود افتاده و رسوم پادشاهى برقرار نمانده پرغريب نيست از انكه چون سلاطين كامگار نمانند هرآينه تشويش و تفرقه به حال ملك راه يابد امّا تعجّب من از قضاياى پادشاهان پيش و ملوك سابق است كه با وجود بسطت و كامرانى و ايالت و جهانبانى در وسط مملكت ايشان جماعتى از گرج كه مخالف دين محمّدى على شارعه الصلاة و السلام بوده‌اند چگونه تا غايت مجال يافته‌اند كه دعوئ مملكت و سلطنت كرده‌اند پنداريد كه غيرت پادشاهى و نخوت مملكت‌دارى ايشانرا بر دفع و قمع ايشان باعث نبود آخر مسلمانى و دين‌دارى كجا رفته بود بت‌پرستان قواعد دين باطل خود مرعى مىدارند و در اذلال و اهانت مخالفان دين خود مىكوشند با وجود آنكه خدايان ايشان كه بتانند از معاونت ايشان قاصرند جماعتى كه بدين اسلام منسوب باشند و اعتقاد آن داشته كه حضرت عزّت بر موجب وعدهء كه فرموده مدد و معاونت ايشان خواهد فرمود چگونه روا داشته‌اند كه اين كافرانرا در مقام كامرانى و مملكت‌دارى گذاشته‌اند و باندك حطامى كه ازيشان رسد قانع شده بهرحال اكنون كه نوبت ايالت و جهانبانى بفيض فضل ربّانى بما رسيده بر ذمّت همّت ما واجب و لازمست در قلع و استيصال ايشان كوشيدن و بيضهء اسلام را از خبث وجود ايشان پاك داشتن و آن را بدرگاه حضرت عزّت وسيلت عظمى دانستن القصّه عزيمت مبارك بر برانداختن ايشان مصروف فرموده جنگ انداخته حصار ايشانرا مسخّر گردانيدند و بسيارى ازيشان بقتل آوردند و والئ امور ايشان ملك بقراط به حضرت آمد او را بند كرده روانه شد و از موضع تفليس گذشته در ان صحارى عزيمت شكار فرمود در اثناى كوچها قلعها و حصنهاى بسيار مسخّر گردانيدند كه ذكر هريك بتطويل انجامد و امير جهانشاه بهادر و بعضى ديگر از امرا را امر فرمود تا عساكر گرج را غارت كردند و اميرزاده محمّد درويش را سرلشكر ساخته فرستاده بود تا در شكى بدفع دشمنان مشغول شود و ارغونشاه و رمضان خواجه را بولايت تانكوت فرستاد و امير محمّد بيك را بولايت آق‌جب روانه گردانيد و ساير لشكر در دامن البرز كوه مىرفتند غارت و غنيمت بسيار يافتند و هركجا قلعهء ديدند خراب كردند و كوچ كرده بموضع قراباغ كوچك درآمدند و كشتى بر آب كر