و ذخاير در چنان شهرى جمع شده بود در مدّت ده روز از انها اثر نگذاشتند و هم در زمستان بردها گرفته و غارتها جمع كرده مراجعت نمودند و چون تبريز هم از ممالك امير صاحبقران بود و ضعفاى آن پناه بسايهء عنايت او آورده اين معنى چون بمسامع شريفه رسيد بر خاطر مبارك او بغايت گران آمد و بيدادى كه بىموجب بر مسلمانان واقع شد موجب وحشت و خراشش گشت [ بيت ]
از خراشش مذلّت و خواريست * سر آزادگى كمآزاريست
و چنانچه فيما بعد ذكر خواهد رفت امير صاحبقران جزاى فعل بد ايشان بديشان رسانيد و بشآمت آن ظلم و بيداد مملكت ايشان متزلزل شد و ديگر قرار نگرفت [ نظم ]
خبر دارى از خسروان عجم * كه كردند بر زيردستان ستم
نه آن شوكت و پادشاهى بماند * نه آن ظلم بر روستايى بماند
مدّتى قبّة الاسلام تبريز خراب و باير و بىرونق و عاطل بود تا باز بميامن ياساق و عدل حضرت امير صاحبقران روى به حال بهى نهاد و ضعفا در سايهء معدلت و نصفت او بقرار باز آمدند و انتعاشى يافتند
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ
ذكر توجّه امير صاحبقران بدفع مفسدان لر كوچك
در سال هفتصد و هشتاد و هشت كه موافق بود با بارس ييل تركان امير صاحبقران بفيروزكوه رسيد و سيّد كمال الدين آنجا ببساط بوس رسيده پسر خود سيّد غياث الدين را بملازمت حضرت منسوب گردانيد مقدم او را باعزاز تلقّى كرده رعايت پادشاهانه فرمود و پيش ازين به چند سال قفل حجاز بر صوب لر كوچك عبور مىكردند ملك عزّ الدين كه مملكت لر كوچك را والى بود ايشانرا غارتيده بود و شناعت آن باقطار عالم رسيده و ملوك اين صوب را غيرت و قدرت آن نبوده كه جزاى آن مفسدان بديشان رسانند و اين خبر بمسامع شريفه رسيده بود و نيّت مبارك بران مصروف گشته كه هرگاه كه روزگار مسامحت كند و فرصت دست دهد گوشمال ايشان داده كينهء حجّاج ازيشان بكشد درين وقت كه بفيروزكوه نزول فرموده بود در اثناى آنكه احوال اطراف آن مملكت ذكر مىكردند در سياق سخن ذكر لر كوچك و فسادى كه ازيشان در عالم