و فرمان شد تا بر جويها و آبها پلها ساختند و هرروز مقدار نيم فرسخ كوچ مىكردند و آن ولايت جنگل و خارستان بسيار داشت قراول بقراول دشمن رسيد و جنگ پيوسته شد و در ان روز حاجى محمود شاه جدّ و جهد بسيار كرد ناگاه به زخم شمشير دست او مجروح شد و آق تيمور بهادر جنگ مردانه كرد و بهرطرف كه روى مىنهاد صفّ برهم دريده دشمن را مىراند مقدار نوزده روز بدين وضع بگذرانيدند در روز بيستم قراول دشمن گريخت چون امير ولى حال بر ان منوال ديد جلادت نموده پيش آمد و آن مقدار كه قوّت و توان داشت جنگ كرد و آخر مغلوب شده بگريخت لشكر در عقب او لغامريز كردند و بسيارى از بهادران او گرفتند و چون فرود آمدند قوشونهاى هركس جداگانه در پيش خود خندق ساختند و فصيل برآوردند و پيش فصيل را بسيخها و چوبها استوار گردانيدند چون روز باخر رسيد امير صاحبقران از ميانهء لشكر سى قوشون اختيار كرده بيرون آورد و ايشانرا در كمينگاه جايى تعيين كرده بازداشت و بقيّهء سپاه فصيل نگاه مىداشتند و كوركا و نفير و برغو و نقاره مىزدند از صداى آواز ايشان و نعرهء مبارزان و دليران جهان پرخروش گشت و دلهاى مبارزان در سينه به جوش آمد درين اثنا امير ولى با لشكرى بسيار از حصار بيرون آمد و حمله كرده بر فصيل و حصار راند بضرب دست و سم ستور و قوّت حمله فصيلى كه بسيخ و چوب ساخته بودند درهم شكستند امّا بسيارى از لشكر او بخندق افتادند و اميرزادهء جهان اميرانشاه بنفس خود مباشر شده حملهء او را پيش گرفت و فرمود تا لشكر بر ايشان تيرباران كردند درين حال آن سى قوشون كه در كمين بودند بيرون آمدند و دست بشمشير برده حمله كردند و به زخم تيغ ايشانرا براندند و امير ولى پيش ازين فرموده بود تا درين موضع چاه بسيار كنده بودند و در بعضى سيخها زده و آب انداخته عاقبت گريخته ازين راه بيرون آمد و اكثر لشكر او درين چاهها افتادند و هلاك شدند آرى [ مصراع ]
بد مكن كه بد افتى چه مكن كه خود افتى
و امير ايكو تيمور بنكاولئ ايشان در عقب روانه شد و امير ولى با نوكرى چند اندك و خواتين و فرزندان مىگريخت راه گم كرده به طرف لنكرو درآمد و ترك ملك و مال كرده جان بسلامت بدر برد و خاتون خود را در موضع گردكوه گذاشت و خود بجانب رىّ روانه شد امير صاحبقران خداى داد بهادر و شيخ على بهادر و عمر بهادر و ايناغ خمارى را با جماعتى ديگر از بهادران در عقب او روانه گردانيد چون رسيدند سياهئ او ديدند و او را برستمدار رسانيدند و امير صاحبقران از هر ده مرد سه مرد گزين كرده مصحوب