اليك ربّ لترضى [ مراد آن بود گفت به تو شتافتم از آرزوى تو « 1 » ] بلفظ رضا بپوشيد .
هم از وى شنيدم كه گفت از علامت « 2 » شوق آرزوى « 3 » مرگ بود بر بساط عافيت چنانك يوسف عليه السّلام او را « 4 » در چاه افكندند نه گفت توفّنى مسلما « 5 » [ چون در زندانش كردند هم نگفت ] و چون پدر و مادر و برادران او را « 6 » سجود كردند و پادشاهى و نعمت تمام شد مرگ [ آرزو ] خواست گفت توفّنى مسلما .
[ و درين معنى گفتهاند :
نحن فى اكمل السّرور و لكن * ليس الّا بكم يتمّ السّرور
عيب ما نحن فيه يا اهل ودّى * انّكم غيّب و نحن حضور
و هم درين معنى گفتهاند :
من سرّه العيد الجديد * فقد عدمت به السّرورا
كان السّرور يتمّ لى * لو كان احبابى حضورا « 7 » ]
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : علامات .
( 3 ) - مب : تمناء .
( 4 ) - مب : چون يوسف را عليه السلام .
( 5 ) - اصل : مرگ نخواست .
( 6 ) - مب : پيش او شدند و پيش او . بمتن عربى نزديكتر است .
( 7 ) - متن عربى اضافه دارد : و قال ابن خفيف الشوق ارتياح القلوب بالوجد و محبة اللقاء و القرب . ابن خفيف گويد شوق خوش گشتن دلها بوجد است و دوستى ديدار و نزديكى دوست است .