تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
و اخجلتا از وى چون حكايت بازكردى بسيار بگريستى « 1 » . ابو الحسين مالكى گويد چند [ ين ] سال صحبت خير النسّاج كردم [ پيش از آنك فرمان يافت بهشت روز « 2 » ] ، مرا گفت روز پنجشنبه من بميرم و روز جمعه پيش از نماز مرا دفن كنند « 3 » ، [ و ترا اين فراموش شود « 2 » ] فراموش مكن « 4 » ، ابو الحسين گفت « 5 » فراموش كردم تا روز آدينه كسى مرا خبر داد به مردن وى « 6 » ، بشدم [ تا به جنازه وى شوم « 2 » ] مردمان بازگشته بودند « 7 » ، ميگفتند كه پس از نماز دفن خواهند كردن من بازگشتم « 8 » چون فرا رسيدم ، جنازه بيرون آورده و صلوة آواز ميدادند « 9 » [ چنانك او گفته بود « 2 » ] . كسى را پرسيدم از آنك بوقت وفات او حاضر بود « 10 » گفت [ چون حال بر وى تنگ آمد ] از هوش بشد [ چون ] با هوش آمد گرد خانه بنگريست « 11 » ، گفت بباش عافاك اللّه كه تو بندهء مامورى و من بندهء مامورم « 12 » و آنچه ترا فرموده‌اند از تو در نمىگذرد « 13 » و آنچه مرا فرموده‌اند از من در ميگذرد « 14 » و آب خواست
هامش
( 1 ) - مب : اين مىگفتى مىگريستى . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : كن . ( 4 ) - مب : و تو اين فراموش مكن . ( 5 ) - مب : گويد . ( 6 ) - مب : خبر كرد بمرگ او . ( 7 ) - مب : مردمان را ديدم بازگشته . ( 8 ) - مب : خواهند كرد من بازنگرستم و برفتم . متن عربى : فلم انصرف : من بازنگشتم . ( 9 ) - مب : داده . ( 10 ) - مب : ازيشان كى وقت وفاتش حاضر بوده بودند . ( 11 ) - گرد برنگريست . ( 12 ) - اصل : تو بندهء مأمور و من بندهءام مأمور . ( 13 ) - مب : فوت نمىشود . ( 14 ) - مب : فوت مىشود .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 536 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر