تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
و طهارت نو كرد « 1 » و نماز كرد [ و پاى راست فرو كرد « 2 » ] و چشم بر هم نهاد « 3 » ، پس از مرگ « 4 » او را بخواب ديدند گفتند حال تو چگونه است « 5 » گفت مپرس و ليكن از دنياء پليد برستم « 6 » . مصنّف كتاب بهجة الاسرار گويد چون سهل عبد اللّه فرمان يافت مردمان همه خويشتن فرا جنازهء وى مىافكندند « 7 » ، و زحمت ميكردند [ اندر شهر « 2 » ] جهودى بود ، هفتاد ساله زيادت بود ، بانگ و مشغله « 8 » شنيد [ از خانه ] بيرون آمد [ تا چيست ] چون به جنازه نگريست « 9 » بانگ كرد كه [ اى مردمان ] شما مىبينيد آنچه من بينم گفتند چه مىبينى گفت [ گروهى « 2 » ] مىبينم ، از آسمان فرو مىآيند و خويشتن اندرين جنازه « 10 » همىمالند ، و آن جهود شهادت آورد و مسلمانى نيكو پيش گرفت « 11 » . ابو سعيد خرّاز گويد روزى اندر مكّه « 12 » بباب بنى شيبه بگذشتم ، جوانى [ را ] ديدم [ سخت « 2 » ] نيكوروى مرده ، اندر وى نگريستم ، تبسّم كرد در روى من « 13 »
هامش
( 1 ) - مب : طهارت كرد . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : و چشم باز كرد و جان بداد . اصل : مطابق متن عربى است . ( 4 ) - مب : وفات . ( 5 ) - مب : گفت حال چگونه است . ( 6 ) - مب : برسته‌ام . ( 7 ) - مب : خويشتن بر جنازهء وى مىزدند . ( 8 ) - مب : هفتاد سال عمر وى بود چون آواز مردمان . ( 9 ) - مب : چون جنازه ديد . ( 10 ) - مب : در جنازه . ( 11 ) - مب : و جهود مسلمان شد و معاملت نيكو بر دست گرفت . ( 12 ) - مب : به مكه بودم روزى . ( 13 ) - اصل : تبسم مىكرد . خلاف متن عربى است .